|
|
|
مخزن الاسرار
نظرات ------------------------------ لينكدوني صداي ما شبح بر روی پلهء سيزدهم اشعار خسرو گلسرخی زنها ناقص العقلن نجسی جات عباس معروفی بامداد يك رامين يك گالري خاكستري یاشاماز سياهكل زيتون ديكسيونر اخبار روز چه گوارا Monthly Review
|
Tuesday, April 13, 2004
به نظرم همين طوري مذهب رو لعن و نفرين كردن و عامل بدبختي دونستون و خلاصه افيون توده ها ناميدن كار ِ درستي نيست.چه بخايم چه نخايم مذهب هم مثل خيلي چيزاي ديگه بخشي از اين بشر ِ. يا لااقل ميشه مثل يونگ اون نا هشيار جمعي ِ انسان ها دونست.خلاصه من از ضد مذهب بودن سيخكي خوشم نمي ياد.ر. 10:27 PM توسط سپرك * * * Monday, March 29, 2004من عرف نفس فقد عرف ربه"امام علي به نظرم خيلي حرف مهميء و بايد بهش فكر كرد. و در ضمن سقراط هم مي گه:خود را بشناس،زيرا زندگي آزمون نشده ارزش زيستن ندارد." 6:07 PM توسط سپرك * * * Wednesday, February 11, 2004آمریکا پیروز جنگ با اتحادیه اروپا بر سر ایران پایانی ناخوشایند برای اصلاح طلبان: از هنگام سخنرانی خامنه ای در مورد برگزاری انتخابات و حرام دانستن هرگومه تعللی در این امر اسلامی، اقایان اصلاح طلب ماست ها را کیسه کرده اند. همونطور که در نوشتار قبلی نظرم رو گفته بودم جنگ قدرت بین اصلاح طلبان و محافظه کاران با پیروزی محافظه کاران پایان یافت (البته تا به امروز) البته ناقوس مرگ انان از روز انتخابات شوراها و عدم حمایت مردم به گوش می رسید. اما موضع امریکا و اتحادیه اروپا بسیار حائز اهمیت است. از طرفی آقای ظریف (نماینده محافظه کار ایران در سازمان ملل) به مهمانی شبانه سناتورهای امریکایی دعوت می شود و از سوی دیگر اتحادیه اروپا به تکاپو افتاده برای پنجشنبه همین هفته جلسه ای پیرامون انتخابات ایران برگزار کند. سخنگوی خارجه خاویر سولانا (دبیر اتحادیه اروپا) گفته که چگونه نمایندگان فعلی مجلس که توانسته اند رابطه خوبی با بسیاری از کشورهای اروپایی برقرار سازند دیگر صلاحیت ندارند و افراد دیگر باید جایگذین گردند. اما ظاهرا اتحادیه اروپا در حال واگذاری صحنه نبرد ایران همچون عراق و افغانستان به امریکا می باشد. چاکرتون ک 11:38 PM توسط سپرك * * * Wednesday, January 28, 2004سر میز شام بودم ،اخبار ورزشیِ یه ربع به 8 بود، دیدم بازیکنه بعد از گرفتن کارت زرد، خم شد و یهو افتاد زمین. اولش خیلی جا خوردم.بازیکن رو نمی شناختم، انگار مال بنفیکا بود.اسمشو گفتن: میکلوس فهر. جناب لاریجانی هم که در هیجان دادن به این امتِ...تخصص دارن، شروع کرد چند بار لحظه ی زمین خوردنشو نشون دادن. حس کردم ضربان قلبم تندتر می زنه. بعد به خودم مسلط شدم و رو به بقیه گفتم: این همه آدم، خصوصا جوون، داره هر روز می میره، حالا این یکی چون فوتبالیسته داره اثر جرحیشو رو احساسات مردم بیشتر می ذاره! بعد هم مشغول خوردن بقیه ی شامم شدم. بدون این که احساس کنم این مساله برام چیز مهمیه! شاید هنوز یه عده این خبر رو نشنیده باشن.میدونین علتش چیه؟ اینه که اون کسی که مرده، رونالدو یا بکهام یا زبونم لال علی دایی نبوده!! واقعا چی باعث شده که مرگ اینا از بقیه مهمتر باشه؟! حالا چون یکی بهتر دریبل می زنه، یا شم گل زنیش بهتره، مرگ و زندگیش ارزش بیشتری پیدا می کنه؟ اصلا چرا فوتبالیستا این جورین. یعنی یه بدمینتونیست یا کاراته کا یا اصلا یه کارمند، کارگر یا...این ارزشو پیش مردم نداره. آره خوب میدونم که محبوبیت یه ورزش نزد مردم واسه خیلی چیزا تعیین کنندس ولی آخه مردم چرا می ذارن کار به این جاها برسه. همیشه دستمزد بالای فوتبالیستا باعث عصبانیتم بوده. البته تنیسورا و بسکتبالیستا هم هستن. خیلی احمقانس که به یکی واسه توپ بازی این همه پول و عزت و احترام و شهرت بدن. نمی گم کارشون کار آسونیه، آره تمریناشون سخته ولی بقیه ی مردم هم واسه نون در آوردن کمتر از اونا زحمت نمی کشن. اِی بابا.... گور بابای مردم!!!......چرا.... آخه خودشون به این وضع کم دامن نزدن. همین داییم، وقتی باهاش سر این قضیه بحث می کنم میگه که نوش جونشون، استعدادشو داشتن، لیاقتشم داشتن تونستن به این جاها برسن. این دایی ما از اون پرسپولیسی های دو آتیشس و تو مثالاشم همیشه علی دایی و مهدوی کیا رو میاره: "همین مهدوی کیا، داره تو بهترین لیگهای اروپا بازی می کنه، چرا نباید سالی 2 میلیون یورو حقوق بگیره؟"! حالا این دایی ما بعد از 30 سال کار کردن تو یه اداره ی دولتی، هنوز هم لنگِ شهریه ی دانشگاه آزاد دخترشه! هیچ وقت هم فکر نکرده که مشکل کار از کجاست. که این سیستم کجاش لنگه که 90% ثروت دست 10% از آدماس. یه چیزی بگم، اینجا من فوتبالیستا رو متهم نمی کنم، به نظرم اونا سطحی تر از اون هستن که بشه این چیزارو بهشون وارد دونست. خوب این قضایا پشتش مافیای کله گنده ای خوابیده که سر دستشم فیفاس.تازه فوتبال که خوبه، باقیه چیزارو اگه بری دنبالش دود از سرت بلند میشه! " آقا سیستم سرمایه داریه، تمام بدبختیا هم از همینه! اشتراکیش کنین، اشتراکی..."نه آقا جون! این حرفا هم دیگه خریدار نداره. ایراد جای دیگس... هنوز هم صحنه ی زمین خوردن فوتبالیسته جلو چشممه، در حالی که بعد از گرفتنِ کارت زرد داشت به داور لبخند می زد، یهو خم شد و افتاد. همش 3 ثانیه طول نکشید! 3 ثانیه فاصله بین بودن و نبودن.... راستی ، متوفی همسن من بود! 10:53 AM توسط سپرك * * * Monday, January 26, 2004تلاش انگلیس برای تغییر نام خیابان بابی ساندز خبرگزاری فرانسه به نقل از یک مقام وزارت خارجه انگلیس با تروریست خواندن بابی ساندز ادعا کرد: اگر ایرانی ها در جنگ علیه تروریسم جدی هستند، یکی از راههای آغاز ان تغییر نام این خیابان است. لازم به ذکر است ایران در سال 1981 پس از کشته شدن بابی ساندز نام خیابان وینسون چرچیل را در کنار سفارت انگلیس به این نام تغییر داده بود. 11:38 PM توسط سپرك * * * Wednesday, January 21, 2004رد صلاحیت اقایان اصلاح طلب شرمندم که اینقدر دیر واکنش میدم، حقیقتش تقصیر فراخی ... رد صلاحیت نزدیک به 4000 نفر از اقایان اصلاح طلب که 83 نفر از نمایندگان فعلی نیز توشونن واقعا چیز جالبیه از چند منظر میشه بهش نگاه کرد بعضیا میگن اینا همش فیلمه واسه اینکه مردم حساس شن و انتخابات رو تحریم نکنن، یعنی در اخر با تایید قسمتی از اقایون، خلایق فکر کنن که روزنه امیدی هست و تو انتخابات شرکت کنن به عبارت دیگر سیاست خر کردن یه عده دیگه به این اعتقادند که این که جنگ واقعی بین دو جناح حکومته و راستیها حالا که از عدم حمایت ملت از جناح اصلاح طلب مطمئنه، می خواهد کارو یکسره کنه و بکلی خودشو از شر این جناح راحت کنه اما خود من یه طورایی با دومی بیشتر موافقم، با اینکه فکر میکنم جناح راست چندان نیازی به چنین ریسکی هم نداشت که احتمال بر انگیختن حساسیت اروپا و امریکا رو داشته باشه. چون با عملکردی که از جناح اصلاح طلب دیدیم و عکس العمل خلایق در انتخابات شهرها، بعید بود که اکثریت نصیب راستیها نشه! تا شما چی فکر کنید چاکرتون ک 11:13 PM توسط سپرك * * * Tuesday, January 20, 2004دارن "سرخه حصار" رو خراب می کنن. به داد برسین، البته احتمالن فایده نداره! یه سری دوچرخه سوار رفتن و اونجا بست نشستن ولی بیرونشون کردن، اون هم به خشن ترین وضع. به نظرتون نماینده های رد صلاحیت شده ی فعلی، دلشون واسه درختای اون جا می سوزه؟ واسه ساختن خونه و رفع معضل مسکن این امت شهید پرور، به جون درختای بی زبون افتادن! کی دلش واسه مردم این مملکت می سوزه که حالا بخواد واسه درختاش دلسوزی کنه! ....اِ... مگه واسه مردم کسی باید دلسوزی کنه؟ از ماست که بر ماست! پنیر هم همینه، کره هم نیز! 6:15 PM توسط سپرك * * * می بینم که بازار بحث انتخابات تو وبلاگا خیلی داغه، ولی مگه وبگردای حرفه ای و نیمه حرفه ای و آماتور چند درصد این جمعیت میلیونی رو تشکیل می دن. مقصود اینه که این جاها سر جاش، ولی از مردم کوچه و بازار غافل نشین. به قول یکی، تحلیل زیاده ولی گزارش نه! راستی این درسته که اگه دنیا رو بدن دست عاقل ها ، آب از آب تکون نمی خوره. یعنی واسه خلاقیت باید شور داشت و نه شعور؟ من نمی گما...بعضیا میگن! خوب، شاهدشون هم واکنش مردم ایران در قبال انتخاباتاس. یعنی مردم می دونن دارن چی کار می کنن، البته نا خودآگاه. اون جایی که می دونن رای شون تاثیر گذاره ولی بی فایده، به هیچ وجه قدم پیش نمی ذارن. امیدوارم نمودش یه ماه دیگه معلوم شه!!! ان شاء خلق! 5:54 PM توسط سپرك * * * * * * بالاخره بحث انتخابات داغه و نمیشه بی تفاوت بود، ابن جناب شبح هم یه چند تا مطلب تو این زمینه داره که خوندنش خالی از لطف نیست!(لینکش تو این لینکدونیه بغله ) دقت داشته باشید که "کامنتها" تو پویا کردن بحث خیلی نقش دارن، پس ازشون غافل نشین! نظر من؟.....ام....خوب، رای ندید دیگه! چراهاش زیاده، ساده ترینش اینه که دلیلی واسه رای دادن نمی بینم.....البته اینم چراهاش زیاده، این که...! یه ذره فکر کنین، یذره به گذشته فکر کنین، یه ذره به احتمالات آینده فکر کنین.....یه ذره وب گردی کنین:).....آها....2....بعلاوه ی .....2.....میشه..............................همینه! 10:14 AM توسط سپرك * * * Friday, January 16, 2004همیشه با رویاهام زندگی کردم. همیشه از فکر کردن بهشون لذت می بردم. حالا یا چیزایی بوده که امید داشتم یه روزی حقیقت پیدا کنه، یا این که می دونستم که هیچ وقت شدنی نیست. ولی همینشم خوبه، تازه این یکی بیشتر حال میده، میدونی عملی نیست پس با فکرش کلی حال می کنی و عوضشو در میاری. هیچ وقت نمی گم که این رویاها چین!مطمئنم یه سریاش وقتی به زبون بیان خیلی مضحک میشن. نه فقط واسه اون، آخه رویا جاش فقط تو دل و ذهنه، نباید بهش خیانت کرد و انداختش بیرون! اگه رویاهامو ازم بگیرن نمی دونم چی میشه، میمیرم؟ .... نه بابا!..ولی نه شاید هم بمیرم، نفس کشیدن یادم نمیره، ولی میمیرم. آره... 12:12 AM توسط سپرك * * * Wednesday, January 14, 2004گویند بهشت و حور عین خواهد بود آنجا می ناب و انگبین خواهد بود گر ما می و معشوقه گزیدیم چه باک چون عاقبت کار همین خواهد بود! آره والا... حالا هی نقد رو ول کنین و نسیه رو بچسبین. 7:27 PM توسط سپرك * * * Monday, January 05, 2004پریا! گشنه تونه؟" پریا! تشنه تونه؟ پریا! خسته شدین؟ مرغ پر بسته شدین؟ چیه این های هایتون گریه تون وای وایتون؟" آره خوب، الان10 روزی میشه که اون بلا سرشون اومده! من نمی دونم، واقعا این دولت خجالت نمی کشه؟ هنوز کاسه ی گداییش به راهه.تازه دستور هم فرمودن که کمک فقط نقدی باشه! بعد روزنامه ها رو که باز می کنی :یه عده از هنرمندان رفته ان به بم و می گن که از امداد و چادر و اسکان و... خبری نیست، همه ی مردم شاکین و...؟؟؟! یعنی چی؟ ولی خوب دکونی واسه آقایون باز شده، البته اون قدر دلچسب نشد که بتونن یه حالی هم با آمریکا بکنن! هر چیزی رو شورشو در میارن، ولی این از بی شعوریشون نیست، بلکه از رندیشونه، از پستیشونه. یعنی اینو مردم نمی دونن؟ ... " گر بدینسان زیست باید کرد من چه بیشرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم" ... "پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه می کردن پریا مث ابرای باهار گریه می کردن پریا" ولی مث این که: "سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت" ... توی همین جعبه جادویی یه جناب لاریجانی بود، توی اون کانا ل با کلاسش:4 یوزپلنگه داشت توی یه گله ی بزرگی از گاوای وحشی یه یک تنی دنبال یکیشون می کرد، همه در رفتن.اونایی در رفتن که اگه فقط یکیشون یه لگد ناقابل نثار یوزپلنگه می کرد....خلاصه این که آقا گاوه در نهایت خفت و البته در میان حلقه ی گرم دیگر هم نوعانش، اسیر حریف شد. راستش تا اینو نگفتم، دلم خنک نشد: "حقت بود" ... "مردان پوشالی را به دار آویزید 11:09 PM توسط سپرك * * * Tuesday, December 30, 2003لحظه ديدار نزديک است باز من ديوانه ام، مستم باز مي لرزد دلم، دستم باز گويي در جهان ديگري هستم. اخوان ثالث لحظه اي از "اون" لحظه ها نيست که اين چند خط را زمزمه نکنم، حس ميکنم اينا آخر حسمو نشون ميدن!هرچند هيچ وقت خودم نمي تونستم اونا رو بگم. 10:07 PM توسط سپرك * * * زلزله، باز هم زلزله، بالاخره منم گريه کردم... روز اول کسي تحويل نمي گيره، روز دوم تازه يه تکاپوهايي مي بيني، نوار سياه بالاي چپ صفحه لباساي سياه جلب ترحم واسه جلب کمک بي ترحم هم سيل کمکارو مي بيني کمک زياد، نياز زياد... بر طرف نميشه "ضعف مديريت" آماده نبودن نبود هماهنگي کمک از 30 کشود تل کمکا تو پياده روها روز سوم روز پنجم روز هفتم . . . حالا ديگه نفع تو تبليغ انتخاباته مجلس چپ، راست، اصلاح، انقلاب .. . . . عيد 83 تو چادر اطراف بم کسي چيزي يادش نيست... فلاش بک ... آوج اردبيل رودبار . . . کو حافظه ي تاريخي آره بابا بی خیال این جوری راحت تره! 10:06 PM توسط سپرك * * * Wednesday, December 24, 2003نمی دونم پرویز شاپور را می شناسید یا نه، اولین باری که شناختمش حدود 10 سال پیش بود. داییم یه کتابی برام آورد به نام"کاریکلماتور", نوشته ی پرویز شاپور. هم اسم کتاب و هم سبک نگارش مطالبش برام تازگی داشت. شاپور، در جوانی با فروغ فرخزاد ازدواج کرده، البته فروغ هم اون موقع فقط 16 سالش بوده. از قرار عاشق هم بودن ولی از اونجایی که این مساله دلیل نمیشه که بتونن هر روز همدیگر رو در کنار هم تحمل کنند، بعد از به دنیا اومدن پسرشون از هم جدا میشن. ای بابا! باز هم زدم جاده خاکی... آره، کاریکلماتور یعنی " عوض کردن جای کلمه و خط با هم". یعنی" با کلمه ترسیم کردن و با خط، تحریر. آره، شاپور خان "طرحهایش را می نویسد و نوشته هایش را طراحی می کند". کتاب، حدود 80-90 صفحه است.2-3 صفحه جملاتی که بیشتر از 2 خط نیستند و بعد هم 2 صفحه طرح، و این تا آخر کتاب ادامه دارد. با کمترین کلمات و با حداقل خطوط، چیزی رو میگه که با صفحه ها نوشته نمیشه گفت. شاپور خان فکر کنم دو سه سالی باشه که رفته، اون هم تو غربت. یادش زنده! ...... *سایه ی چهار نژاد، یک رنگ است. *سکوت،عاشق شنیدن است. *هر کسی فریاد دل خودش را می شنود. *زندگی، آدم را از مرگ می ترساند. * غرور سیل اجازه نمی دهد از زیر پل بگذرد. 10:44 PM توسط سپرك * * * Tuesday, December 23, 2003تكراري هاي روزمره امروز براي مدت 2 الي 3 ساعت بيرون كار داشتم و بايد ميرفتم بيرون قطعا چيزهايي كه ميخواهم بگم جديد نيست ولي خوب از طرفي هم مشكلي كه ما هميشه باهاش دست به گريبانيم و ديگه كم كم داره برامون عادي ميشه بعضي ها طوري بهش عادت كردن كه اگر يه روز حسش نكنند احساس اعتماد به نفسشون رو از دست ميدند انگار اون روز يه چيزي كمه من كه تازه خيلي مخالفشم باور كنيد گاهي كه دقت ميكنم ميبينم كه بهش عادت كردم و اين باز هم همون صحبت قديميه ( نگاه ) است منتها از نوع خيابونيش ؟؟؟؟؟؟؟؟ امروز به محض اين كه از خونه در اومدم يه دفعه يه ادم ديگه شدم وا خوب معلومه چون ديگه بايد خانوم باشم !!!!! نبايد به هر چيزي بخندم چون جلفه اگر هم ميخندم بايد مختصر و مفيد باشد طوري كه دندونام پيدا نشه !!!!!!!! شوخي كردم به اين بدي هم نيست ولي خوب خواه نا خواه مجبوري تا حدودي خودت را سانسور كني هر بيشتر ظاهر سازي كني با كلاس تري از هر قشري كه ميخواي باش ولي بايد طبق دستور و العمل عمل كني و گر نه ،،،،،،،،،،،،. يكي از دلايلي كه من دوست نداشتم از مقطع دبيرستان بالاتر برم همين بود چون اون موقع هر حركتي كه مخالف قوانين عامه مردم باشه به حساب بچه گيت ميذارن در نتيجه حداقل احساس ازادي ظاهري رو داري ولي از وقتي ميري قاطي مرغ ها ديگه فقط بايد قد قد كني !!!!!!!!!!! مثلا امروز كه كنار خيابان منتظر ماشين بودم خوب از اون جايي كه مردهاي مملكت ما اصرار دارن كه بايد به زور خانم هاي تنها را همراهي كنن و واقعا حيفه كه از بوق و چراغشون استفاده نكنن خوب لطف ميكنن هر كدوم برات 5 دقيقه منتظر واي ميايستند و خوب اگر شما ناز كردي ميرن سراغ شيفت بعد ! بعد خوب اين رو كه همه ميدونند جالب اينجاست كه در اين مواقع همه نگاه ميكنند ببينند كه شما چي كار ميكنيد چون بالاخره اون ادمي كه واي ميايسته و با بوق و چراغ و ايجاد ترافيك ميخواد شما رو همراهي كنه كه داره كار خير ميكنه پس مقصر تويي چون هم الودگي صوتي ايجاد كردي و هم تصويري پس حالا كه سوار نميشي لااقل برو يه جاي ديگه وايسا ؟؟؟؟؟ اين جوري ميشه كه يه دفعه ميبيني كه نصف راه و پياده اومدي فقط براي دوري از نگاه بد مردم !!!!!!!!! توي خيابون كه ميري بايد مراقب باشي كه كسي بهت تنه نزنه . توي تاكسي كه ميشيني بايد مراقب باشي كه كناريت خوابش نبره و سرشو رو شونت نذاره . از اونجايي بعضي از رنگها داراي معاني خاص هستند بايد شبيه بقييه لباس بپوشي كه جلب توجه نكني چون خوب مردم كه دست خودشون نيست توجهشون جلب ميشه . خلاصه همه چيز ميشه مخفيانه و در خفا . اين ميشه كه مردم وقتي ميخوان بيان بيرون بيشتر به اين فكر هستند كه چي بپوشن نه اينكه كجا ميخوان برن بيرون اومدن براي خانم ها ميشه 7 خوان رستم كه گذشتن ازش واقعا كار هر كسي نيست. خيلي اين ور و اون ور رفتم خودم هم نفهميدم بالاخره تونستم چيزي بگم يا نه . اينقدر كه دلم پره نهايتا اينو ميخواهم بگم كه اينها همه از نگاه مردم ناشي ميشه كه تو همش بايد غير از خودت باشي بايد خودتو سانسور كني اگر مردم فرهنگ درست نگاه كردن رو ياد بگيرن شايد بشه راحت تر زندگي كرد (پ) 11:18 PM توسط سپرك * * * در جواب …..! انچه كه مسلمه اينه كه سخته ! براي منم سخته ولي با همه ي اينها من جز اين نمي تونم چيزي بگم كه چه باك؟؟؟؟؟؟؟؟؟(پ) 10:19 PM توسط سپرك * * * چه غم ؟ فضاي راه پر از دود تيره ي سربي است صدا….؟ اگر برسد ناله است و نفرين است به تنگ دشت نفس ها ي پاك تيغ مي بارد و بال مرغ محبت شكسته خونين است تو ميرسي ز افق ها ي دور و ميپرسي كه با كدام اميد ارزوي گل دارم؟ ز سا قه هاي گياهي كه ريشه در كين است جواب ميشنوي: كه رهروان سفر را در اين خراب اباد چه غم ز ناله و نفرين كه عشق ايين است (پ)(فريدون مشيري) 10:17 PM توسط سپرك * * * * * * میدون ولیعصر، ساعت 8 شب: ونککک- کردستان ونکک... خانم! ونک؟؟ تایید با حرکت سر- دستگیره رو که میگیری میگه: کرایشم 300 تومنه! چیه آقا، باز هم ترافیکه!!؟ ترافیک که آره خانم، مسیر بالا به پایین که خیلی شلوغه. - ما که داریم از پایین میریم بالا؟؟ نه خانم اصن واسه اونم نیس، جریمه ها زیاد شده، همه گرونش کردن! آهان... سوار میشم! 10:19 AM توسط سپرك * * * راجع به فلسفه ي هندوانه خوردن شب يلدا يه چيزي به نظرم اومد كه گفتم شايد بد نباشد كه بگم فكر ميكنم كه اولين بار از اونجايي هندوانه خوردن در اين شب باب شده كه : خوب هندووانه اب فراووووان دارد اب فراوان هم دستشويي رفتن فراووووووووووووو ان نياز دارد در نتيجه گفتن كه شب يلدا هندوانه بخور كه بتوني تا صبح با خيال راحت بيدار بماني و اصلا فكر خوابيدن هم به سرت نزند.(به نقل از پ) 4:22 AM توسط سپرك * * * چه باك اگر دستان من خالي است و بالاي سرم پروانه هاي شوخ و شنگ با شعر رخوتناك لبخندي نمي ر قصند چه باك اگر جنگل سراسر زرد و پژمرده است و ابر بر فراز خاك بغضش در گلو مانده است و بر لبهاي خشك بام بوسه و اواز و باران نيست. (پ) (پرويز ابوالفتحي) 4:00 AM توسط سپرك * * * Friday, December 19, 2003* * * Thursday, December 18, 2003اون منو میخواد منم اون یکی رو میخوام اما اون یکی منو نمی خواد خوب،منم اونو نمیخوام این یه دوره... یه تسلسل... بیهودس کشندس!!! 12:56 PM توسط سپرك * * * دلم گرفته چرا؟ نمی دونم یه دوساعتی هس که دارم وبگردی می کنم چقد با بعضیاشون احساس نزدیکی می کنم وقتی می نویسم راحت میشم (الان دارم از تو پس کوچه AnathemAرو گوش میدم) هر سال تو سررسید می نویسم چی؟ حرفایی رو که هیچ وقت نمی زنم فکرایی رو که هیچ وقت نمی گم و...چیزاییم هست که حتی نوشته هم نمیشن! هر دفه که سررسیدو باز میکنم کلی به خودم فش میدم که خره ببین چن وقته چیزی ننوشتی ولی مهم نیس خیلی موقها همرامه اون توی کیفمه و منم تو تاکسیم و دارم به چیزایی که میشه توش نوشت فکر میکنم ولی هیچ وقت اونا رو نمینویسم احساس راحتی، چرا، راحت میشم نمینویسم ولی سبک میشم میدونم مسخرس ولی دیگه عادتم شده همه جا باهامه ولی خالیه! وقتی مینویسم یا فکر میکنم که دارم مینویسم حس میکنم که هستم آره هستم اونم همونجوری که خودم میخوام نه اونجوری که... بضی چیزارو مینویسم و فکر میکنم که بعد من یکی داره اینارو میخونه ولی یه سری چیزارم هیچ وقت نمیخوام کسی بخونه واسه خود خودمه البته واسه اونم هس ولی اونا.....نه ....نه! 12:51 PM توسط سپرك * * * دیروز نوبت تزریقشون بود موشا رو میگم آخری رو گرفتم تو دستم تزریق کردم اومدم بندازمش تو قفس که یهویه چرخ زد و رفت تو آستینم هر چی دستمو تکون می دادم نمی افتاد رفت بالاتر اون سه تا پسرِ هم کلاسیمم از بهت و خنده هیچ کار دیگه ای نمی کردن با یه دست بالای آستینمو گرفته بودم که نکنه یه وقت بره تو تنم و… کار به جاهای باریک بکشه … بالاخره افتاد بیرون گیج تر از من شده بود نمیدونست کجا دربره ورش داشتم… یکیشون گفت: نه…خیلی خوب بود، هر دختر دیگه ای بود کلی جیغ و داد می کرد - هر دختری!- 12:08 PM توسط سپرك * * * * * * Tuesday, December 16, 2003کسانی که نانشان بر سر میز آماده است, نمی خواهند بدانند که نان چگونه پخت می شود. آنها ترجیح می دهند شکر گزار خداوند باشند تا نانوا. نقل از س. 8:33 PM توسط سپرك * * * * * * کنده انجیر گرانبهایی بودم تا روزی درودگری که مردد بود, پریاب بسازد یا چهارپایه سرانجام تصمیم گرفت خدا بسازد... برتولت برشت و بدین گونه بود که نخستین خدایان آمدند! س. 8:20 PM توسط سپرك * * * چند شب قبل همراه خانواده رفته بودم به يه عروسي و خوب طبق معمول از اون عروسي هايي كه ادم بايد اجباري بره و خوب عروسي توي سالن بود . از نظر من عروس از فاميل هاي خيلي دور محسوب ميشد چون ما سال تا سال هم ديگه رو نمي بينيم و در ضمن هيچ مرام اشتراكي هم نداريم و خوب راستش من به خاطر مامان و بابا و احترامي كه اونا معتقدند بايد به فاميل گذاشت رفتم خوب قطعا چيزهايي كه تو اين مجالس خيلي خود نمايي ميكند 1 / خوب خانم ها حداكثر تلاششون رو ميكنند كه از هميشه زيبا تر به نظر بيان و در اين راستا از هيچ كاري فرو گذار نميكنند وقتي وارد سالن ميشي احساس ميكني كه يه دفعه توجه همه به سمتت جلب ميشه اين وسط چند جور نگاه متفاوت رو حس ميكني مادر ها تو رو با غيض نگاه ميكنند خوب ميخوان ببينن تو بهتري يا دخترشون . دختر ها تو رو با حسادت نگاه ميكنند خوب چون دارن خودشون رو مقايسه مي كنن . اين وسط فقط شايد بچه ها تو رو از سر تعجب نگاه ميكنند كه البته من بچه بودم بيشتر اقايون رو نگاه ميكردم بنابراين از اين يكي خيلي سر در نميمارم . اقايون هم كه خوب تو جمع نيستند واگر نه معلوم نيست چي ميشد !!!!!!!! 2/ مطلب ديگه يي كه زياد منو ازار ميده نظرات حظرات در مورد همه چيز اعم از قد / زيبايي / چاقي و لاغري / لباس جديد / كفش جديد / مدل ابرو / پوست دندان / و…… همه ي اون چيزهايي كه متاسفانه خانم ها اول و اخر البته توي اين مجالس ميبينند . وخوب قطعا وقتي تو ذهنت مدام مشغول اين چيز ها باشد تغييرات ديگر ادم ها رو يا نميبببيني يا به كندي ميبيني . اين ميشه يكي از دلايلي كه امروز براي زنان جامعه ي ما درست كردن ظاهر بر خلاف باطن از چنين اهميتي برخوردار ميشه و در نتيجه ارزش يك زن در اغلب موارد متكي به ظاهر او ميشه البته قطعا اين مورد هم مثل بقيه ي موارد استثنا دارد ولي چه خوبه اگر همه خودشون رو جزو اون استثنا ها ندونن . خوب قطعا اميد چيز خوبيه !!!!!!!!!!!!! (پ) 2:07 AM توسط سپرك * * * Monday, December 15, 2003با شو بودن دستگيري صدام مخالفم.انگار ما عادت داريم از هر اتفاقي طوري حرف بزنيم كه بوي توطئه و جنايت آمريكا رو بده.از دست آمريكايي ها ناراضي ولي از دستگيري صدام خوشحالم.ر. 10:03 PM توسط سپرك * * * Sunday, December 14, 2003شوی دستگیری صدام حسین امروز یک خبر جنجالی منتشر شد. صدام حسین در مخفیگاه خود در نزدیکی تکریت دستگیر شد. چند وقت پیش نیز در هنگامیکه حملات علیه نیروهای امریکایی در عراق بالا گرفته بود، خبر کشته شدن دو پسر صدام منتشر شد. و اینک در زمانی که بوش نزدیک به انتخابات ریاست جمهوری می شود و مدعای حملات وی به عراق (وجود سلاحهای کشتار جمعی) اثبات نشده است و از سوی دیگر فریاد اعتراضات عراقی ها از عدم تحقق وعده های امریکا سر به فلک کشیده است، صدام ناگهانی در یک مخفیگاه روستایی و بدون مقاومتی دستگیر می شود. این شوی تبلیغاتی بیدرنگ مرا به یاد مراسم جشن پیروزی جولیس سزار (سردار رومی) و نمایش استهزاء امیز پادشاهان کشورهای فتح شده جهت محو نمودن وحشی گری ها در میدان شهر رم می اندازد. چه نمایش رقت انگیزی ک 9:45 PM توسط سپرك * * * Tuesday, December 09, 2003توي روز نامه ي شرق ديروز من راجع به جنبش هاي دانشجويي دهه ي 60 مطلبي خوندم كه به نظرم بد نيومد گفتم يه كوچولو ازش بنويسم به نظرم چكيده ي مطلب اين بود: در ابتدا يه ذره مقايسه كرده بود ماركسيست رو با چپ نو و نو ماركسيست و يه مثال خوب زده بود ؛ماركس مانيفست كمونيستش را با بين جمله به پايان برد ( كارگران همه ي كشور ها متحد شويد ! ) ولي مانيفست نا نوشته ي جنبش هاي دانشجويي با اين عبارت اغاز شد : ( دانشجويان همه ي كشور ها متحد شويد ! ) اين عبارت با تز هربرت ماركوزه قابل بيان است كه : پرولتاريا يا طبقه ي كارگران در دل سرمايه داري هضم شده اند و ديگر قادر به كنش انقلابي نيستند بنابراين اين نقش به عهده ي دانشجويان است .جنبش هاي دانشجويي دهه ي60 ملهم از مكتب فرانكفورت و اگزيستانسياايسم و چپ نو بودند . دانشجويان فعال در اين دوره نسل بعد از جنگ جهاني 2 بودند و در فضايي محافظه كار و تحت سيطره ي انواع بايد و نبايد هاي خشك و صلب رشد يافتند .در نتيجه بعد از وقايع ( جنگ الجزاير و شورش 1956 مجارستان و جنگ ويتنام و انقلاب فرهنگي چين …) به سال 1968 جنبش هاي دانشجويي شكل گرفت . خاستگاه اصلي جنبش بحران در نظام داشگاهي بود : بورو كراسي صلب حكومت دوگل فقدان ازادي فردي انقياد روابط جنسي روا بط مخدوش استادان و دانشجويان . در نهايت 8 عضو جنبش 22 مارس در 6 مه كميته اي را تشكيل دادند و رفته رفته با اشغال تعدادي ساختمان و اعتراض عليه اموزش و پرورش و پيوستن تعدادي از كارگران جنبش ابعاد بزرگتري به خود گرفت تعدادي كارخانه و بندر و راه اهن و مدرسه اشغال شد و هزاران نفر به اين جنبش كه البتته مي توان ان را انقلابي فرهنگي ناميد شركت كردند. ماركوزه فيلسوف نو ماركسيست الماني از رهبران جنبش دانشجويي 68 بود . از اين حيث 3 كتاب او : ( انسان 1 بعدي ) (اروس و تمدن ) ( رساله در باب رهايي بخش) حائز اهميت هستند . قابل توضيح است كه مفهوم انقلاب نزد او صرفا مناسبات سياسي و قدرت نيست بلكه به اعتقاد او كنش انقلابي از بطن زندگي روزمره نشئت ميگيرد. (پ) . 1:45 AM توسط سپرك * * * Friday, December 05, 2003چند روز قبل توي مجله ي بخارا مطلب جالبي خوندم راجع به قسمتي از فرهنگ بسيار رايج در بين ايرانيان كه اتفاقا با مزه هم هست چون همه ي ما انقدر بهش عادت كرديم كه حتي اونهايي هم كه مخالقش هستيم گاهي ازش استفاده ميكنيم به اميد روزي كه اين فرهنگ فضولي از بين ما رخت بر ببندد :: اين روز ها تو جامعه ي ما اگر كسي عجله داشته باشد ميگيم داره سر مييبره ؟ اگر فس فس كند ميگيم : زرده به ماتحت نكشيده جون نداره اگر كسي زياد بخوره ميگيم : كاه از خودت نيست كاه دون كه از خودته. اگر كم بخوره : ميگيم حتما قبلا ته بندي كرده . اگر كسي زياد لباس بپوشه ميگيم : خر تب ميكند . اگر كم بپوشه ميگيم : دوست داري سگ لرز بزني؟ اگر كسي به خصوص دختر يا پسر جواني بگو بخند و شاد و پر تحدك باشد ميگيم : ميمون هر چي زشت تره بازيش بيشتره. اگر جدي و موقر و ساكت باشه ميگيم: با ده من عسل هم نميشه خوردش ! اگر كسي استحمامش به درازا بكشد ميگيم؛ رفته بودي حمام زايمان ؟ اگر سريع حمام كند ميگيم : خودشو گربه شور كرده! اگر كسي مجرد باشد ميگيم: تا كي مي خواهي يالقوز باشي ؟ بابا دستي بالا بزن. ولي همين كه ازدواج كرد ميگيم: رفته قاطي مرغ ها ! اگر فردي موقر و متين باشد ميگيم : خودش رو گرفته ! انگار از دماغ فيل افتاده! اگر بي تكبر و خودماني و خوش رو باشد ميگيم: سبكه ! جلفه ! داره بازار گرمي ميكند .اگر كسي لاغر باشه ميگيم : ني قليان عضو باشگاه عنكبوت.اگر چاق باشد ميگيم ؛ گامبو و خيكي . اگر كوتاه قد باشد ميگيم: ميخ طويله ي پاي خروس ! اگر بلند قد باشد ميگيم:ديلاق ! نردبام دزد ها !!! خلاصه انچه كه مهمه ريشه كني اين عادت هاي روز مره است كه البته چندان اسان نيست ولي غير ممكن هم نيست فقط بايد يه ذره سرمون تو كار خودمون باشه !!!!!! (پ) 9:41 PM توسط سپرك * * * Wednesday, December 03, 2003بزن بريم به سرعت برق و باد ، بزن بريم از اينجا ، بزن بريم دار آباد، بزن بريم رفسنجان، عشق تو داده بيداد.....ر. 10:03 PM توسط سپرك * * * * * * * * * ديروز با يكي از بچه هاي انجمن اسلامي علم و صنعت صحبت مي كردم و در مورد مراسم 16 آذر جويا شدم ، به خصوص اينكه تو روزنامه در مورد بازداشت يكي دو ساعت ي يكي از اعضاي اين انجمن خونده بودم. گفت يكي از اعضاي ديگه ي هيئت مركزي اين انجمن هم ديروز بازداشت شده ه و خلاصه گفتن كه انجمن حق برگزاري مراسم براي 16 آذر نداره.البته بماند كه شاشيدم به اين انجمن اسلامي.ر. 9:54 PM توسط سپرك * * * Saturday, November 29, 2003جمعه ي اين هفته مراسمي به ياد پوينده و مختاري در امام زاده طاهر برگزار مي شه.شركت كنيد.ر. 10:11 PM توسط سپرك * * * Monday, November 24, 2003وانمود مي كني مرا سايه اي گريزان ميبيني از وراي پنجره اي با شيشه هاي مات اگر چه ساعت ها در برابر پنجره ات بياستم و قدم از قدم بر ندارم اعتراف ميكني مرا به سختي ميشنوي همچون نجوايي از دور دست ها اگر چه تپش هاي دل شكسته ي قلبم يكنواخت و رسا اهنگ دل خسته ي روحم را بنوازند برابري و ان گاه من ازاد خواهم شد برابري و ان گاه من ازاد خواهم شد چشمبند سياهت را بردار و گوشهايت را از پنبه هاي انبوهي كه در انها فرو كرده اي برهان انگاه اعتراف كن صداي فريادم ر شنيده اي و اشكهايم را بر گونه هايم ديده اي برابري ! و انگاه من ازاد خواهم شد برابري ! و انگاه من ازاد خواهم شد (مايا انجلو ) (پ) 11:11 PM توسط سپرك * * * دوستمون ر در كمال شكست نفسي نوشته بودند كه مطالب از سطح دركشون بالاتر بوده در نتيجه ميخواهم يه توضيح مختصر بدم :: در مورد ماركس تنها مطلبي كه به نظرم قابل توضيح است اينه : قطعا هگل طبق فلسفه ي ايده اليستيش معتفد بوده كه تصورات و ذهن و روح انسان را مقدم بر ماده ميداند ولي براي بيان اين فلسفه از ديالكتيك استفاده ميكند و مي گويد مثلا گزاره ي 1 را به عنوان تز در نظر بگيريد سپس گزاره ي 2 به عنوان انتي تز با بيان تناقضات موجود در 1 ان را نفي كرده و لي اين نفي از نوع نفي مطلق نيست سپس بخش درست گزاره ي 1 با گزاره ي 2 كه در حقيقت اصلاحييه 1 است جمع شده و سنتز را پديد مي اورد و اين فرايند ميتواند در سطوح برتر ادامه پيدا كند كه به اين فرايند 1 شدن 2 تا ها مي گويند . ماركس اين فلسفه را واژگون كرد و به عبارتي روح هگلي را با ماده جايگزين كرد. ادورنو :: باز بيني ماركسيسم و ديالكتيك كه بيشتر به سبب تجربه ي روسيه بود باعث شد كه ادورنو بر خلاف ماركس و هگل ديالكتيك منفي را مطرح كند به عبارتي او از دل هر كليت اجتماعي تناقض ها را بيرون ميكشد و 1 كليت را تبديل به 2 تا ميكند به همين دليل ان را منفي يا سلبي ناميده اند . در راستاي نظريات پوپر به نظرم همه چيز واضح است هر چند از ديدگاه من نظريات او بيشترين جاي تامل را داراست.پ 10:49 PM توسط سپرك * * * ان روزها چنين چهره اي نداشتم چنين مات پجمرده و تكيده نيز چشماني چنين بي فروغ و لباني چنين تلخ و بي ترانه ان روزها چنين دستان نحيف و لرزاني نداشتم چنين تهي بي رمق و خشكيده ان روزها چنين دلي در سينه ام نمي تپيد چنين سرد و بي رمز ورازهمچون خاكستر در مجمر هرگز اگاه نبودم از دگرگوني بس كه ساده بودم مصمم و بي شائبه به راستي در كدام ايينه گم شد چهره ي من ؟؟؟؟ (سي سيليا مي رلس 1901 –1964 ) پ 1:18 AM توسط سپرك * * * ديروز توي روز نامه ي شرق مطلبي خوندم كه به نظرم جالب اومد شرح ماجرا: سه نوع ديالكتيك (ماركس / ادورنو/پوپر) ماركس : اول راجع به ديالكتيك ماركس نوشته بود گفته بود كه هگل براي بر پا داشتن نظام فلسفي اش (ايده اليسم الماني : ايده ها و صور ذهني را مقدم مي داند) از ابزاري به نام ديالكتيك استقاده كرد ( ديالكتيك: از ريشه ي لاتين ديالوگ به معناي بحث و جدل گرفته شده و مي توان گفت از تقابل تز و انتي تز = سنتزي پديد مي ايد كه همواره خود اين سنتز مي تواند به عنوان يك تز ديگر مطرح شده و دوباره متحول شود) ماركس معتقد يود كه ديالكتيك هگلي وارونه است در نتيجه او ديالكتيك هگلي را كه هگل از بعد منطقي به بعد متافيزيكي برده بود از عرصه ي متافيزيكي به عرصه ي مادي برد ديالكتيك هگلي و ماركسي هر 2 از نوع مثبت يا ايجابي اند زيرا 2 تا را به 1 تبديل مي كنند . يكي ماركس از 2 تاي فئوداليسم و بورژوازي = سوسياليسم بود ادورنو : بعد از تجربه ي روسيه در اثر باز بيني ديالكتيك مثبت ادورنو ديالكتيك منفي يا سلبي را بنيان نهاد كه يكي را به دو تا تيديل مي كرد و از نهاد هر نمونه تضاد ها و تقابل ها را بيرون ا ورده و بسط و گسترش مي داد ديالكتيك ادورنو پيچيده ترين نوع ديالكتيك است. كارل پوپر : پوپر هر 2 نوع ديالكتيك را نقد ميكند اولي را به مثابه پيامد هاي توتاليتاريستي ان (يكي كردن اجباري دو تا ها )و دومي را به مثابه دشواري چند پهلويگي . در نهايت پوپر ديالكتيك به مثابه روش را مطرح كرد به عبارتي پيش فرضها هر يك به مثابه يك روش مطرح شده و با كشف تناقضي در فرضيه ي قبلي تناقض را رفع و خود به عنوان نظريه اي بهتر مطرح ميشود اين نوع ديالكتلك را خنثي يا خاموش مي نامند . پ 1:17 AM توسط سپرك * * * Sunday, November 23, 2003خوشحالم از مطلب دوستِ گراممون در مورد 53 نفر، حركتِ نيكي ِ و مطلب خوبي هم نوشتن.فقط يكي دو مورد رو بد نيست مختصر اشاره كنم:اول در مورد مقدمه ي نوشته شده گفته شده" بگونه ای که بسیاری از فعالان جنبش چپ ایران اولین تجربه های خود را در این گروه اغاز نمودند".البته اگه بگيم حزب توده بهتره.دوم احساس كردم اسامي نام برده شده كمي احساساتي بوده مثل ملكي(كه البته من خيلي ازش خوشم مي ياد).نكته ي آخر اينكه، اسم كتاب انور خامه اي 50 نفر و 3 نفر كه اشتباها 53 نفر ذكر شده و در ضمن مال نشر ديگر هم نيست.ر. 9:33 PM توسط سپرك * * * Saturday, November 22, 200353 نفر اولین مطلبی است که بمنظور بیان مجملی از تاریخچه جنبش چپ در ایران بررسی می شود. مصلما نه در حیطه سواد بنده و نه شاید در حوصله خوانندگان باشد که به بررسی دقیق در این باره بپردازم. با این وجود در انتهای هر مطلب مراجعی جهت مطالعه دقیقتر بیان می شود. امید انست که گذشته چراغ راه اینده گردد.ک 9:29 PM توسط سپرك * * * پنجاه و سه نفر 53 نفر یکی از اولین جریانهای مخفی مارکسیستی بود که در زمان رضا شاه شکل گرفت، و توسط حکومت متلاشی گردید. اهمیت 53 نفر، نه در کارهای انجام شده توسط آنان، بلکه بیشتر به سبب انست که فعالیت این گروه، پیش درامدی برای جنبش چپ در ایران می باشد. بگونه ای که بسیاری از فعالان جنبش چپ ایران اولین تجربه های خود را در این گروه اغاز نمودند. بدین سبب اگاهی از این جریان برای شناخت بیشتر جنبش چپ در ایران ضروری می باشد. تاریخچه شکل گیری این جریان به سال 1312 و انتشار مجله دنیا توسط دکتر تقی ارانی باز می گردد. دکتر تقی ارانی هنگام تحصیل در المان (در اوایل سلطنت رضا شاه) با مرتضی علوی، ایرج اسکندری و احمد اسدی فعالیت سیاسی را اغاز نمود. با وجود عدم سازمان یافتگی این جریان می توان خط فکری انان را که شامل مخالفت با دیکتاتوری رضا شاه، دفاع از ازادی انسانها و مبارزه علیه نفوذ انگلستان در ایران می باشد را در بیانیه منتشر شده توسط انان (جزوه بیان حق) بروشنی مشاهده کرد. هدف دکتر ارانی از انتشار مجله دنیا در جامعه استبداد زده رضا شاه، متمرکز نمودن هسته های پراکنده روشنفکری و اگاهی دادن به جامعه بود. هرچند که مخاطبان این مجله را تعداد اندکی از افراد جامعه تشکیل می داد اما همین هسته کوچک محلی برای ایجاد یک گروه کمونیستی توسط کامبخش گردید. کامبخش که دارای ارتباط نزدیکی با حزب کمونیست شوروی بود به تدریج رهبری جریان را در دست گرفت، شایان ذکر است که حزب کمونیست اولیه در سال 1310 توسط حکومت رضا شاه بکلی متلاشی گردیده بود و تمامی بزرگان این حزب در زندان بودند. مبارزات این گروه خصوصا دکتر ارانی و خلیل ملکی در زندان ( پس از دستگیری در سال 1316) در حمایت از گروه در مقابل خشونت پلیس بسیار درخشان می باشد. به نحوی که این مبارزات به کشته شدن دکتر ارانی در زندان منجر شد. پس از سقوط حکومت رضا شاه توسط نیروهای متفقین (در جریان جنگ جهانی) گروه 53 نفر از زندان ازاد شدند. بسیاری از این افراد به فعالیت سیاسی ادامه دادند. بطور مثال می توان از خلیل ملکی، احسان طبری، علی اکبر شاندرمنی، انور خامی ای، ایرج اسکندری، مرتضی یزدی، رضا رادمنش و عبدالصمد کامبخش نام برد که جملگی جز رهبران حزب توده شدند. در زیر مراجعی جهت مطالعه دقیق تر اورده شده است. 1. پنجاه و سه نفر نوشته انور خامه ای، نشر گفتار (1372) 2. تاریخچه فرقه انقلابی ایران و گروه ارانی نوشته حمید احمدی، نشر اتیه (1379) 3. ایران بین دو انقلاب نوشته یرواند ابراهامیان، نشر نی (1377) 4. پنجاه و سه نفر نوشته بزرگ علوی 5. شورشیان ارمانخواه نوشته مازیار بهروز، نشر ققنوس (1380) ک 9:28 PM توسط سپرك * * * Friday, November 21, 2003اخه تا كي بي عدالتي: جريان اينه كه دختر يكي از دوستان ما دارد ازدواج ميكند ولي خوب اينكه بد نيست ! موضوع انه كه از وقتي كه من اين خانواده رو مي شناسم هيچ وقت نشنيدم كه روابط پدر اين خانواده با بچه هاش روابط پدر و فرزندي يا حتي روابط دوستانه باشه ؟؟؟؟؟ هميشه قهر و دعوا و جارو جنجال بوده . حالا شايد بگيم كه خوب اين هم قابل تحمل است ولي اخه مشكل من اينه كه ايا يه همچين پدري واقعا اين حق و داره كه امروز بخواهد براي دختر 23 سالش تصميم بگيره كه بايد با كي ازدواج كنه و تازه دردناك تر از همه اينكه قانون اين پدر كاملا بي مسئوليت رو كاملا حمايت ميكند و تازه اين تمام ماجرا نيست چون قطعا احساس مادري رو كه اين همه سال براي جلوگيري از سركوفت هاي جامعه اي كه فرزند يك زن مطلقه را هدف قرار ميدهند به تنهايي با مشكلات دست و پنجه نرم كرده و تازه همواره مورد اذيت و ازار همسر خودخواهش هم قرار گرفته ما به اين سادگي نميتونيم درك كنيم و البته نكوهش اين قوانين به راستي پوچ و بي اساس نمي تونه دردي رو دوا كنه جز درد دل ما .!!!!!!!!!!!!!!!! 11:36 PM توسط سپرك * * * * * * * * * Thursday, November 20, 2003چند روز پيش توي روزنامه ي شرق در مورد پرويز مشكاتيان مطلبي نوشته بود كه گفتم شايد جالب باشد راجع بهش يه چيزي بنويسم خوب قطعا مشكاتيان يكي از بهترين هاي موسيقي سنتي ايران است او كه در دهه 60 در كنار اساتيدي همچون عليزاده و لطفي توانست شور و حال و فضاي تازه اي را در موسيقي سنتي ايجاد كند. ولي از ان زمان تا به امروز 20 سال است كه مشكاتيان سكوت كرده . - او معتقد است كه در جامعه ي امروز فضا براي يك هنرمند اماده نيست او معتقد است كه موسيقي را بايد از 2 منظر ديد : 1/خلق اثر 2/ منظر بيروني او ميگويد انچه كه مربوط به ذهن و خلاقيت هنر مند است در اين سال ها رشد كرده ولي در منظر بيروني نه تنها رشد كه افول هم داشته - او مي گويد يكي از سوالات هميشگي من اين بوده كه جايگاه موسيقي در مملكت ما چيست؟ايا موسيقي اصلا در اين سرزمي به رسميت شناخته شده يا نه؟ايا رسانه هاي گروهي مثل صدا و سيما كه بخش عظيمي از بر نامه هايشان را موسيقي تشكيل مي دهد اصلا مي دانند موسيقي چيست؟ - او ميگويد من نه مائوئيست هستم و نه ماركسيست ولي بعضي از صحيت ها يشان را دوست دارم . مائو ميگويد :درست است كه كليات چيز هايي هستند كه به خاطر انها بايد از جزئيات گذشت ولي واي به حال انكه جزئيات تشكيل يك كليت بدهد. مشكاتيان ميگويد الان اين جزئيات تشكيل يك كليت مبتذل را داده است و من از ان هم دلخورم و هم عصباني. در نهايت او معتقد است كه موسيقي ايراني پتانسيل رشد و تغيير را دارد ولي تا به امروز نتوانسته پاسخ گوي بسياري از فضا ها باشد. 1:41 PM توسط سپرك * * * درختي ديدم بلند تر از همه ي درختان ديگر با ميوه هاي دور از دسترس بر شاخسا رانش كليسا يي يزرگ ديدم با در هايي بتز و همه ي كساني كه از ان خا رج مي شدند پريده رنگ بو دند و قوي و اماده براي مردن زني ديدم خندان و اراسته كه بختش را قمار كرد و باخت دايره اي ديدم بسته بر گرد اين همه كه هيچ كس را ياراي فرا رفتن از ان نبود 12:49 PM توسط سپرك * * * نوشتن مطلب تو وب لاگ این حسن رو داره که میشه به زبانه محاوره ای صحبت کرددر نتیجه تو قید و بند خیلی چیزا نمیری اما به نظرم تو این کار هم باید رعایت یکسری اصول رو کرد منجمله نزاکت ! ک 10:01 AM توسط سپرك * * * اولا، اين فقط حسن وب لاگ نيست كه مي شه توش راحت و محاوره اي صحبت كرد ، اصولا اگه اندكي اهل ادبيات باشين مي بينين كه اين روش و راه جديدي نيست. ثانيا اين اصول رو كي تعيين مي كنه كه حالا نزاكت هم يكي از اين اصول باشه. خلاصه يه ذره راحت بگيرن بهتره.ر. 9:58 AM توسط سپرك * * * پرستو فروهر در تماس تلفني با خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، از قطعي شدن زمان برگزاري سالگرد درگذشت پروانه و داريوش فروهر در روز يكشنبه در حسينيهي ارشاد خبر داد. ک 12:01 AM توسط سپرك * * * Wednesday, November 19, 2003بعد از وقفه اي چند روزه وبراي وقفه اي چند روزه. مسئله كنكور تو اين مملكت داستان عجيب و غريبي داره ، انقدر هم در موردش صحبت مي شه كه حد نداره. من نمي خوام به بررسي ِ دقيق و موشكافانه از كنكور اشاره كنم ، فقط مي خوام يه دزد مادر قحبه اي رو خيلي كوتاه معرفي كنم( بحثم نه تنها علمي نيست ، شخصي هم هست). من كه يه دو سه سالي از كنكور دادنمان مي گذره ، براي اخوي كوچكتر زنگ زدم به يكي از معلم هاي دوران خودم. اين بابا معلم معارف. اين مردك بي حيا قيمت كلاسهاي معارفشو(چه جوري كون به شوري به كسي بر نخوره) به من گفت: كلاسه عمومي 350000تومان و خصوصي هر جلسه 40000تومان. پيش خودم گفتم ،آخه مادر سگ تو براي يه درس تخمي كه اصلا معلم نمي خواد چه جوري روت مي شه انقدر بگيري . والا هر روز آدمهاي تحصيل كرده و حسابي رو مي بينيم كه از صبح تا شب با هزار تا مكافات كار مي كنن(كار كار كار كار ِ مفيد ، نه آداب كون شوري) ولي نه بخشه كمي از عدد بالا رو مي گيرن و نه مدعيشن. درسته كه همه ي اين شرايط به اوضاع اجتماعي اقتصادي ما بر مي گرده ، ولي آخه بابا جون اسم ما آدم نه دزد سر گردنه . آخه اگه جامعه دزدبازار شد ما كه نبايد دزدي كنيم. يكي از بهترين پزشكان متخصص و جراح رو مي شناسم كه براي كمك به مردم ويزيت 1000 تومن مي گيره ، حالا يه ولد زنايي پيدا شده دكون باز كرده مردم مي تيغه. اين معلم كه مي گم خيلي هم غرتي ِ . يه ريش پرفسوري داره ، كه هميشه جلوي بچه ها دست مي كشه به قسمت اصلاح شده و همزمان مي گه با مردم، بعد دست مي كشه رو ريش هاش و مي گه با دولت. آدم زبون و آشغالي مثل اين كه به دو رو بودن خود مي نازن، از قماش هرزگانن. اسم اين دزد آقازاده است. البته از اين دزد ها تو همه ي رشته و بالاخص تو صنف كنكوري ها زياده.ر. 7:37 PM توسط سپرك * * * Sunday, November 16, 2003پنجمين سالگرد داريوش فروهر و پروانه اسكندري ، روزه جمعه 30 آبان ساعت 14 تا 16 در حسينيه ارشاد برگزار خواهد شد.اين مطلب پرستو فروهر گفته.به نظرم خوبه كه شركت كرد.ر. 11:30 PM توسط سپرك * * * * * * چپ چیست؟ برای اولین بار اصطلاح جناح چپ و راست در مجلس ملی انقلاب فرانسه بکار برده شد. در این مجلس نمایندگان انقلابی تندرو که خواهان دگرگونی در وضعیت موجود بودند در سمت چپ مجلس (جناح چپ) و نمایندگان محافظه کار که مخالف هرگونه تغییری بودند در سمت راست می نشستند. در آن زمان این دو اصطلاح معنایی روشن و جدا از هم داشت. در حال حاضر جریان چپ را می توان شامل همه گروههای اصلاح طلب (Reformist) و انقلاب خواه (Revolutionism) دانست ، یعنی لیبرالها، سوسیالیستها، انارشیستها، کومونیستها و ... بطور کلی خواستگاه چپ را می توان در 1) ایجاد برابری 2) گرایش به ایمان دنیوی در برابر ایمان دینی 3) گرایش به انترناسیونالیسم در مقابل ناسیونالیسم 4) گرایش به سنت شکنی در مقابل محافظه کاری دانست. برگرفته از دانشنامه سیاسی – داریوش اشوری البته دوستی چپ را ضد سرمایه بودن میدونست، امید به اینکه چیزی دستگیرتون شده باشه.ک 6:19 PM توسط سپرك * * * Friday, November 14, 2003و مردم محله ی کشتارگاه که خاکِ باغچه شان هم خونیست و آبِ حوض هاشان هم خونیست و تختِ کفش هاشان هم خونیست چرا کاری نمی کنند؟ چرا کاری نمی کنند؟ فروغ فرخزاد 9:54 PM توسط سپرك * * * بچه ها, سه سال دیگه تکلیف من معلومِ؛کاش کی زودتر اون موقع برسه! هیچ وقت یادم نمی ره, این حرفی بود که سال سوم دبیرستان, تو حیاط مدرسه به بچه ها گفتم. الان 8 سالی از اون موقع می گذره و من هنوز از دو ماهِ دیگه ی خودم بیخبرم. یعنی یه جورایی فکر می کردم با قبولیِ در کنکور و انتخابِ رشته ای که دوست داشتم, تکلیفِ آیندم معلوم میشه.یه چیزِ دیگه هم بود؛ اون موقع من خیلی دنیا رو کوچیک می دیدم و معیار زمان برام جور دیگه ای بود, آره سه سال به نظرم یه عمر بود و فکر می کردم که تو اینیه عمر همه چیزِ زندگیم قراره رقم بخوره! خوب, یه بخشِ این برآوردِ اشتباه برمیگشت به محدود بودن دیدِ اون زمانم, ولی همش نه! واقعاًَ تو این مملکت حتی واسه روزِ بعدت نمیتونی یه برنامه ی قطعی داشته باشی. رو هیچ چی نمی تونی حساب کنی.حتی رو چیزایی که قبلاً حساب کرده بودی, وقتی موقعش میشه میبینی که اصلاً اون جوری نیست که فکر می کردی. همیشه فکر می کنی که یه پات رو هواس. اگه پسر باشی که سربازی و نقشه کشیدن واسه اون هم به تمامِ عدم قطعیت هات اضافه میشه. امید داری لیسانس بگیری , به امیدِ رسیدن به یه موقعیتی در شانِ خودت و یه کاری درحد و اندازه ی خودت؛ ولی اون 4 سال هم می گذره و خبری نمیشه. بعد میگی بابا الان لیسانس مثلِ دیپلمِ اون زمانِ , فوق لیسانس بگیر, دیگه همه چی ردیفه. هیچی که ردیف نمیشه که هیچ, از هر چی آدمِ تحصیل کرده و محیطِ این تیپیِ حالت بهم میخوره! چرا؟ چون توقع داری تو این محیط آدمایی رو ببینی که با توجه به این که این همه نازِ پسوند و پیشوند و القابشونو دارن,لا اقل یه کمالی بیشتر از اون بدونِ پیشوندیاش داشته باشن, ولی تنها چیزی که نمی بینی همینه! این جاست که فکرِ اون ور آب به سرت میزنه. تویی که یه عمر شعارِ ماندن در وطن و آباد کردنش رو می دادی حالا می گی گور بابای هر چی وطنه و می خوای که همین چند روزه ی عمرِ خودتو دریابی که داره تو سردرگمی از دستت میره. ولی اون جا رفتن هم تازه اولِ مصیبته. البته نه لزوماً ولی خوب اون هم دردسرهای خودشو داره؛ هیچی نباشه نوستالژیه رو شاخشه. " هنوز هم اگه بدونم که یه کورسویی هست و یه امیدی به اصلاحِ کاستی ها و عقب موندگیهامون هست, میمونم" ولی میدونی که این, کارِ یه روز و دوروز نیست. آره, فقط صد سال اولش سخته! ولی دیگه اون موقع تو نیستی و این عمر تو بوده که هدر رفته... حرفم سرو ته نداشت ولی حتماً گرفتید که چی می خواست بگه...ها؟ ...اِم...بی خیال.س. 8:25 PM توسط سپرك * * * Thursday, November 13, 2003يه روز يه خانومي مامله ي شوهرشو از بيخ مي بره بعد مي يرنش دادگاه كه محا كمش كنند و قاضي مي گه بايد 40000000 تو مان پرداخت كنيد خانومه ميگه پس اين همه وقت ما maxima سوار بوديم و نمي دونستيم . 9:44 AM توسط سپرك * * * Tuesday, November 11, 2003چون دوستِ عزيز از گوهرمراد حرفي به مي يون كشيدن بد نيست ما هم ابراز وجودي كنيم. بعد از صادق هدايت و شاملو ، گوهرمراد بالاترين جايگاه(در ادبيات) رو نزد من داره. اولين كتابي كه ازش خوندم "عزاداران بيل " بود كه اثر خيلي عالي ِ. بعدش "آشفته حالان ِ بيدار بخت" كه مجموعه داستان كوتاهِ واقعا يه شاهكار ، من خيلي باهاش حال كرده بودم. "ترس و لرز " من رو به اين نتيجه رسوند كه يكي از راه هاي شناخت فرهنگ و باورهاي ايرانيان همانا خواندن كارهاي ساعديس. .ر. 7:04 PM توسط سپرك * * * Monday, November 10, 2003آره بابا جون, گیر داده ام به ساعدی؛ خوب چیه مگه؟ این هم نظریِ که در موردِ روشنفکر داره: " روشنفکر دارای استقلال فکری است, جویای استقلال اندیشه است, وظیفه ی او با یک سرباز یا یک پزشک فرق دارد. روشنفکر آرام نمی گیرد, متحجر نمی شود, تا ابد در یک قالب شکل نمی گیرد, مدام در حال گشودنِ گره های تازه ای است, مدام در حال تغییر است, در حال تعالی است, در حال تکامل.س...." 11:51 PM توسط سپرك * * * ساعدی یه چند سالی تو زندانِ شاه بوده و گفته میشه که این موضوع خیلی از لحاظ فیزیکی و روحی باعثِ افتِ اون شده, به طوری که تا پایان عمر این حالت کم و بیش بوده. ولی ذکر یه نکته می تونه روح بلند و آزاده ی اون رو به خوبی نشون بده. اینی که می نویسم نوشته ی پشتِ عکسِ خود ساعدیِ که واسه برادرش نوشته,عکسی که مال زمانِ زندانشِ و با پلاکارد زندان به گردن, نشونش می ده: علی اکبر عزیزم اگر مرا خفه کردند, نعره ی مرا نمی توانند خفه کنند, یادت باشد, که بعد از مرگ نیز من فریاد خواهم کشید. فدایت بشوم غلامحسین 11:45 PM توسط سپرك * * * احتمالاً نمی دونستید که غلامحسین ساعدی شعر هم می گفته؛ پس بخونید: هر دایره خطی بسته است بسته است سخت سختیِ دایره بسیار مضحک است مثل حباب در آب مثل حباب در باد هر لحظه در تمایلِ پاشیدن و رها شدن از وجود مرده ی خویش است. و مرگ مرگ دایره ای بسته است بسته شدن به هرچه که در خود دویدن است بله این خط دایره. 11:28 PM توسط سپرك * * * "مادر ...، ... كش،...ده ...ي، خوار... ده، ... كش ، الان ...ت پاره مي كنم، ... ِ زنت،..." بعد از(يا در حين ِ) قرائتِ اين سجاياي اخلاقي ، با مشت و لگد و يا با زنجير وقفل ِ فرمون مي يفتن به جون هم و تا مي تونن در آش ولاش كردن همديگه كوتاهي به خرج نمي دن. ملت بيدار و هميشه در صحنه ي پياده رو و سواره رو هم چون خارج از گود بودن رو از گناهان كبيره مي پندارند، به مركز هيجان هجوم مي آورند و به ترتيبي نقش تاريخي خود رو به صحنه نمايش مي ذارن، تا شب كه پيش عيال يا نامزد يا زيد خود رسيدند از دلاوري هاي كم نظيرشان حماسه ها سازند. چون در اين قهرماني ها معمولا مردان شركت پر شور دارن و زنان نقش فرعي ، صحنه اي كه به چشم مي خورد گريه و التماس زن به شوهر ِفداكار خود است تا دست از مبارزه برداشته و خود را شهيد و در نتيجه زن را بي سرپرست نذارد. برخورد مردها( كه جلوي چشمانشان را خون گرفته) براي اثبات مردانگي (تخم دار بودن) خود ، معمولا نعره هايي از عمق وجود بر سر زن است :" تو بشين(بتمرگ) تو ماشين، خفه شو، برو كنار زن،...". اين صحنه هاي دوا احتمالا براي هيچ ايراني تازگي ندارد، معمولا در هر راه بنداني به نسبتي شاهد چنين ماجراهايي هستيم. من با علتش كه چرا اينجوري ِ كار ندارم ، من معمولا دو احساس يا عكس العمل نسبت به اين صحنه ها نشون مي دم. دراوقاتي كه حس فرهيختگي و شهروندِ جامعه مدني بودن بر من مسلط است اين گونه صحنه ها به شدت اذيتم مي كنه و واقعا به حال اين مملكت تاسف مي خورم كه مردمش اِنقدر وحشي و لمپن هستند ، كه به خاطر يه ماشين عقب تر يا جلوتر حاضرن همديگه رو بِدرن و زن و مادر همديگه را نيز. در اين مواقع سعي مي كنم زود از صحنه دور شم. ولي در زمان هايي كه يك جورايي خونسردم و بي خيالي و طنز بر من مستولي است ، اين جور صحنه ها موجب خنده و نشاط مي شه. جوري كه به افعال بازيگران اين كمدي ِقوي و هنرمندانه دقت مي كنم و هر چند ثانيه ئي خنده بر لبانم جاري مي شه و گاهي هم قهقهه جاي خنده رو مي گيره. حتي بعضي وقتها اِنقدر اين نمايش قوي كه من خودم رو در جريان دوا فرض مي كنم و زير لب فحش هايي هم مي دم و بعد هم كه به حركت خودم پي مي برم بيشتر خندم مي گيره . خلاصه اگه كسي من رو تو اين وضعيت ببينه مي گه اين ديوونس. كه البته خيلي مهم نيست. 6:26 PM توسط سپرك * * * Chiu Chin (1907-1878) شهرت ماندگار او نه به خاطر اشعار باقي مانده از او كه به خاطر شهامت سياسي فوق العاده او و شهادتش در راه ارزشهاي والاي انسانيست . به سال 1886 به يك حزب انقلابي پيوست و بعد از مدتي به رهبري ان در امد . در 1907 توسط دولت وقت دستگير شد و در 15 ژولاي گردن زده شد چه اندك است شمار قهرمانان و فرزانگان در ميان انبوه رفتگان و بودگان همه دورانها و چه اندك است شمار شير زنان در ميان انبوه زيبارويان همه جهان عطر ازادي تازه ميكند داغم را براي اين سرزمين سراسر در بند كي فرا خواهد رسيد زمان رستن ياران! گوش فرا دهيد به نداي وجدان بيدار من و بي وقفه بجنگيد بي لحظه اي ترديد و نو ميدي باشد تا صلح را ارمغان اوريم براي مردم و بر هانيم زنان را از تن پو شهاي پر زرق وبرق و پا هاي اسير در كفش هاي كوچك و تنگ و يك روز زير اسماني يك رنگ زنان را ازاده و زيباخواهيم يافت شكوفا همچون گلزا ران زاييده انسان هاي وارسته و برتر 11:27 AM توسط سپرك * * * زندگی, صحنه ی یکتای هنرمندیِ ماست هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود "صحنه پیوسته به جاست" خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد! منبع: غیر از سپرک 9:18 AM توسط سپرك * * * Sunday, November 09, 2003به توصيه دوستِ عزيزي خلاصه ي بخشي از مقالات اين شماره ي مجله لوح رو به خدمت شماها تقديم مي كنم(اين مجله كه شديدا مورد علاقه بنده است، ظاهرا به دلايل رايج، دچار مشكل در به موقع و فراگير منتشر كردن اين مجله است طوري كه شماره ي اخير آن به سرعت ناياب شده):در ابتدا سر مقاله اي از محمد قائد است كه دو بخش دارد; يكي در مورد لاله و لادن ، و ديگري در مورد ساختار وزارت علوم. در قسمت خبرها و نظرها مطالب خوبي آورده، يه موردش در مورد اسامي ممنوع از نظر اداره ثبت ايران و يكي هم مربوط به مشكلات اخير IEEE (انستيتو مهندسي برق و الكترونيك) كه آمريكاي ها با يك عمل نژاد پرستانه و سياسي مهندسين و دانشمندان ايراني را تحريم كرده اند. صفحاتي به بحث در مورد تبادل دانشجو(بين ايران و ممالك ديگر) اختصاص دارد كه چند تن از اساتيد دانشگاه تهران در آن به اظهار نظر پرداخته اند. مقاله اي با نام "سرانجام يك چالش: پاولف در برابر فرويد" كه قبلا تو weblog يه چيزايي در موردش نوشتم. درقسمت معرفي كتاب ، كتابهاي خيلي خوبي ديده مي شه كه چون تعدادش به نسبت زياده اسمشون رو نمي يارم. مطلبي نسبتا بلند ، فصلي از يك كتاب است با نام "مديريت و حل مشكل در ماجراي ويني پوه" كه البته من خودم نخوندمش. در قسمت هميشگي " آنچنان كه بوديم " اتو بيوگرافي مختصري است از منوچهر آتشي كه در مورد اين هم قبلا نوشته بودم. در بخش يادداشت هاي مسي مقاله اي تحت نام " اينجانب به خر مگسي مي مانم" آمده كه همانطور كه ار اسمش پيداس مربوط به خرمگس (سقراط) مي شه. مطلب خيلي خوبي در صفحه ي آموزش زبان هست كه ترجمه اي است بعلاوه ي مقدمه اي با مزه با نام "من اينگيليسي بلد بودم". تجربيات اهل قلم به ماجراي" گراهام گرين و پرونده ي ضاله نگاري در واتيكان" پرداخته كه جالبه(گرين از جمله نوابغ ادبياتِ كه از مذهب پروتستان به كاتوليك گروييده). "انشا: تحميل يك موضوع ساده(يا:چگونه مي توان يك درس را نه تنها بي فايده ، بلكه بدنام كرد)" مقاله ي جالبي كه دلايل اين بي سوادي من در نگاشتن رو شامل مي شه. و در نهايت مقاله اي بسيار شيوا و دلنشين (از قلم محمد قائد جز اين انتظار نمي ره) با عنوان "چه كسي ما را از دست خودمان نجات خواهد داد" به موضوع حقوق مولف (copy right ) در ايران اشاره داره، كه به قوله قائد چون ممالك غرب نفتِ ما رو بردن ما بايد تا مي تونيم به چپاول فرهنگي خود ادامه بديم تا جبران مافات كرده باشيم. در مجموع همين آخرين مقاله به نظر من از همه بهتر بود (تو روزنامه ي همشهري هم جاپ شده). در نهايت ، مقالات ديگري هم بود كه من چون خودم نخوندمشون اينجا هم ذكري ازشون نشد. التماس دعا. 10:43 PM توسط سپرك * * * تا چند وقتِ دیگه دوباره یه مراسمِ "موش کشون" دارم! این اصطلاحیِ که واسه این قسمت از کارِ تزم روش گذاشتم. یه مشت ماده ی دست ساز رو به این بدبخت ها تزریق می کنم و آخرش هم با بیرون کشیدنِ دل و رودشون میبینم که چه آشی پخته ام. موش هام از یه نژاد سیاه رنگن, به نظر خودم که خیلی دوست داشتنی اند. حتی بین بقیه ی بچه ها هم خیلی محبوبند؛آخه اکثر بچه ها رو یه نژاد دیگه ای کار می کنن که سفید رنگندو خیلی بیشتر روشون کار شده بنابراین به خاطر تک بودنِ موش هام یه جورایی دردونه شده اند. می گم موش های من؛ آره خوب ما آدماهمین جوری هستیم. می رم و 950 تومان بابت هر کدومشون پول می دم بعد هم خودمو محق می دونم که صاحبشون بدونم و هر بلایی هم که خواستم سرشون بیارم.(راستی یکی از دوستان می گفت که گوسفند رو یه زمانی 45 تومان می خریده, حالا موشِ 30 گرمی شده 950 تومان!) بگذریم... اولین بار که میخواستم بیهوششون کنم تا بعد شکمشونو پاره کنم اصلاً احساس خوبی نداشتم. واقعاً دست و دلم به کار نمی رفت. ولی خوب چاره ای نبود. ( چرا می گم چاره ای نبود, چون که اون مدرکی که آخرِ کار بهم می دن واسم از جون اینا مهمتره) . خلاصه شروع کردم. باید بگم که معمولاً این کار رو با همکاریِ یک نفر دیگه باید انجام داد تا با سرعت دادن به کار, کیفیتِ اون رو ببریم بالا. - توجه داشته باشید, منظورم کیفیتِ سلاخیِ- ترتیبِ کار این جوری بود که یکی موش ها رو بیهوش می کرد و طحالشون رو در می آورد بعد هم اون یکی به خدمتِ طحال ها میرسید..... موش اول رو کارش رو ساختیم, دومی هم همینطور, سومی و .... خلاصه بعد از 2 ساعت دیدم که نزدیکِ 50 تا موش رو نفله کرده ایم. آخرای کار باید بودید و می دید که چه سیستماتیک و مکانیزه! این کار رو انجام می دادیم. دقیقاً مثل عصر جدیدِ چاپلین شده بود؛ هر دوتامون عین ماشین کار می کردیم: بدون هیچ احساسی به مدت 2 ساعت یکسری کارهای تکراری رو بدون مکث انجام می دادیم. من می کشتمشون, میدادم به اون, اون هم روی طحال کار می کرد و بعدش موش رو مینداخت دور و موش بعدی رو از من می گرفت و دوباره و دوباره تکرار و تکرار... دیدم که انگار آدمی زاد به هر چیزی می تونه عادت کنه. یعنی قبحِ قضایا که برات بریزه دیگه باقیش کاری نداره. حتماً آدم کشی هم همینطوره! ولی بعداً که دوباره به این مسائل فکر کردم, یعنی بعد از این که چندین بارِ دیگه این کار رو تکرار کردم, به این نتیجه رسیدم که این قضیه ی ریختنِ قبح کار و یه جورایی داخل نشدنِ احساسات و به قولی سنگدل شدن , فقط و فقط به خود آدم بر میگرده. یعنی اگه رجوع به وجدان و فکر کردن دائم به مسائل و دائماً به نقد کشیدنِ کارهامون برامون یه عادت بشه, اونوقت دیگه صرفِ تکرار یک کار, باعث نمی شه که دیگه هیچ وقت در انجامش تردید نکنیم. با تمامِ این تفاصیل من یکی فقط منع رطب کردم , اون هم واسه بقیه؛ وگرنه...! 12:50 PM توسط سپرك * * * * * * قابل توجهِ یار و یارانِ یار ازتون می خوام که به فاش کردنِ اسرار ادامه بدید , بالای دار رفتن هم از ما! 10:27 AM توسط سپرك * * * Saturday, November 08, 2003یه سوال: اگه سوار تاکسی بشید و در حال جویدن آدامس باشید (با توجه به این که ماه رمضونه) , و بعد راننده تاکسی که متوجه این قضیه شده از شما می خواد که به خاطر رعایت نکردنِ شئوناتی که خودش خیلی بهشون اعتقاد داره , از ماشین پیاده شید. واقعاً فکر کنید... چه رفتاری می کنید و در ضمن چه احساسی بهتون دست میده!!!؟ 12:46 PM توسط سپرك * * * Friday, November 07, 2003سالگرد صفر خان واقعا خجالت آور بود.600-700 نفري كه اومده بودن مثلا براي مبارز راه آزادي اومده بودن ولي هيچ نشاني از بلد بودن دموكراسي ديده نمي شد.پان ترك ها با شعارهاي جدايي طلبانشون شلوغ پلوغ مي كردن ، يه مشت وحشي ديگه هم ضدشون. واقعا بايد شرممون بشه كه نمي تونيم يه برنامه ي درست و سالم برگذار كنيم. به هر جهت ياد صفر خان در دلها زنده باد. 5:14 PM توسط سپرك * * * بدرود بدرود چنین گوید بامداد شاعر رقصان می گذرم از استانه اجبار شادمانه و شاکر از بیرون به درون امدم از مظر به نظاره به ناظر من به هیات ما زاده شدم به هیات پرشکوه انسان تا شلیته خود را بشناسم و جهان را به قدر همت و فرصت خویش معنا دهم احمد شاملو 12:04 AM توسط سپرك * * * Thursday, November 06, 2003محمود اعتمادزاده(م.آ.به آذین) میگه: منی که به سانسور اندیشه و گفتار خود تن می دهم, منی که به بهانه ی ترس از یک طرف و قدرت قاهر از طرف دیگر در امور شهر و کشور خود دخالت نمی کنم, رای نمی دهم, انتخاب نمی شوم, تجاوز را می بینم و دم نمی زنم, منی که باید بروم و در برار میزی بیشینم و حساب عقیده ی خود را و ایمان خود را, حساب دوستی ها و دشمنی های خود را, حساب دیروز و امروز و فردای خود را به بیگانه ی سمجی که نماینده ی قدرت قاهر روز است پس بدهم, اهانت ببینم و زیر ورقه ی اهانت را به دست خود امضا کنم, شاید آزادی را بفهمم ولی جرات آزادی ندارم. نقصی, علتی در شخصیت انسانی من است که اگر بر آن آگاهم هر چه زودتر باید به جبران آن برخیزم وگرنه شایسته ی نام انسان نیستم. به نقل از روزنامه ی شرق چند تا نکته قابل ذکره: ... یکی این که من اصلا حس نمی کنم که این مطلب در سال 1347 زده شده! ترو تازگیه اون رو با تمام وجودم حس می کنم ... دوم این که در این جا از یه نقصی تو شخصیت "من" حرف زده میشه که خیلی مشکوک می زنه, یه جورایی شاید بی انصافی باشه که این به قولی نقص رو فقط ارجاع بدیم به درون "من" . با این کار تاثیر محیط را عمداً یا سهواً بی خیال شدیم ... سوم این که این "علتی" ,شاید همون چیزی باشه که من می گم گوینده بی خیالش شده ... چهارم این که به آذین با جمله ی آخرش زده تو خال, یعنی اشارش به آگاهی از "نقص" . یه جورایی یعنی تایید این که .... هرکس که نداند که نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند. ... پنجم این که ..............زت زیاد 12:34 AM توسط سپرك * * * Wednesday, November 05, 2003چطور ممكن است كسي كه در عمل و در روزمره ي زندگي به دوستان خود احترام نمي گذارد ، بتواند عميقا در صحنه ي سياسي يا فلسفي احترامي براي ديگران قائل شود. چطور ممكن است كسي كه در منزل خود يك مستبد درجه يك است در كشورش مبارز واقعي راه آزادي باشد. چطور ممكن است كسي كه حقوق اعضاي خانواده ي خود را رعايت نمي كند بتواند عدالت را در اين ملك پياده كند. گفت آن يار كز او گشت سر دار بلند جرمش اين بود كه اسرار هويدا مي كرد! (حافظ) 5:59 PM توسط سپرك * * * بله, اون طور که کمیته ی برگزاری گفته؛ جمعه 16آبانه ولی قاعدتا باید جمعه ی هفته ی بعدش باشه پس میشه اشتباهِ تایپی رو محتمل دونست!. 4:20 PM توسط سپرك * * * Tuesday, November 04, 2003* * * Illia Erenbourg ( 1891-1967) ...اما من انسانم گذرگاهی صعب است زندگی, تنگابی در تلاطم و در جوش. ایمان, یکی چشم بند است, دیواری در برابر بینش. به خیره مگو که ایمان کوه را به جنبش در می آورد من کوه بی جان نیستم انسانم من! سنگ مقدس در این جهان بسیار است صیقل خورده به بوسه های لبان خشکیده از عطش. ایمان به جسم بی جان روح می بخشد, لیکن من جسم بی جان نیستم, انسانی زنده ام من. ترجمه ازاحمد شاملو 10:01 PM توسط سپرك * * * جاي خوشحالي داره كه دوستِ گراممون(س) كه تا حالا مطلب نمي نوشت حالا دست به قلم شده(خوبم دست به قلم شده). 9:48 PM توسط سپرك * * * به قول جناب دکتر عضدانلو ," برای روشنفکرِ گیتی باورِ راستین, بتی وجود ندارد که پرستشش کند و از او انتظار یک راهنماییِ تزلزل ناپذیر داشته باشد".حالا من نمی دونم که این آقایونِ بعضا اصلاح طلب چه اصراری دارن که خودشونو "روشنفکر دینی" بنامن. بابا جون تو همین دو تا کلمه که شما رو خودتون می ذارین, هزارتا تناقض هست. رامین جهانبگلو تو مصاحبه ای که با "یاس نو" داشت, خوب این مساله رو باز کرده: "چیزی که در میان آن کسانی که به خودشان می گویند روشنفکر دینی نقص است, همین نبود پرسش فلسفی است. آنها دارند پرسش فقهی مطرح می کنند ,نه پرسش فلسفی و ارجاع می کنند به متون فقه که در مورد الهیات است و کمتر در مورد فلسفه ی غرب صحبت می کنند.بحثی که من دارم این است که شما که نواندیش دینی یا اصلاح طلب دینی هستید, بگویید که من اصلاح طلب دینی هستم نه روشنفکر. آخه با با تو که ایدئولوژی داری و سخت هم بهش چسبیدی و به هر مقوله ی جدیدی که بر می خوری میایی و اون رو با محک این ایدئولوژی که اینجا اسمش دینِ) می سنجی و اگه دیگه کارت خیلی لنگ شد, سعی می کنی "لوتر" بازی درآری و یه جورایی با تصحیح دینت و به قولی "به روز کردنش" , با زور چپون اون رو با مقولات مدرن "سازگار" کنی, چه جوری اسم خودتو می ذاری روشنفکر. بالام جان, آخه این افیونِ توده ها که نمی ذاره تو به دور از غرض و با دید باز و رها از هر نوع قید در مورد مسائل اطرافت قضاوت کنی. مثل این آقای "کدیور" که دیگه کلی که فکر کرده و زور زده تا بتونه از تو اسلامش یه چیز فمینیستی درآره به این رسیده که زنان هم توانایی دریافت وحی را دارند واقعا من به عنوان نماینده ی جامعه ی نسوان این مملکت اسلامی دست این مصلح اجتماعی رو می بوسم که به جای حق طلاق و حقوق سر برجِ برابر و .... , پیشنهاد می دن که بریم بشینیم تو یکی از این سوراخای کوهای دربند( به عنوان غار) و منتظر بشیم که حقوق از دست رفتمون از اون بالا, تالاپی بیفته زمین!!! خدا همه رو شفا بده. 2:16 PM توسط سپرك * * * این هم جناب " میشل فوکو" و نظرشون در مورد روشنفکر از نظر من عبارت "روشنفکر", عبارتی عجیب و غریب است و مرا تکان می دهد. من شخصا هرگز " روشنفکری" را ملاقات نکرده ام. من به افرادی برخورده ام که رمان می نویسند, دیگرانی که بیماران را معالجه می کنند, مردمی را ملاقات کرده ام که به فعالیت های اقتصادی مشغولند, و آنها که موسیقی الکترونیک می سازند. من کسانی را دیده ام که درس می دهند, افرادی که نقاشی می کنند و آنها که هرگز نفهمیدم واقعا چه کاری انجام می دهند. اما " روشنفکر" ؟ هرگز 1:22 PM توسط سپرك * * * قراره که یه بزرگداشتی به مناسبت سالگرد در گذشت صفر قهرمانیان در امام زاده طاهر کرج بر گزار بشه. بنابر اعلامیه ای که ستاد برگزاری؟ منتشر کرده, روز جمعه ساعت 12:30 از روبروی موزه هنرهای معاصراتوبوس هایی به مقصد حرکت می کنند. , . 11:51 AM توسط سپرك * * * Monday, November 03, 2003"انقلاب 1917 در روسيه و ايجاد دولت شوروي تعميم نظريهء تقليل گراي پاولف را كه در آن روانشناسي رفتار قابل تقليل به پديده هاي بازتاب هاي فيزيولوژيك است دچار بحران كرد.مقاله لنين در سال 1922 با عنوان "ماترياليسم مبارز"، كتاب ديالكتيك طبيعت اثر انگلس و يادداشت هاي فلسفي لنين در 1925 موضوع جهش ديالكتيكي و تبديل كميت به كيفيت حين مبارزه كهنه و نو را مطرح مي كنند." "او[لوريا] هدايت رفتار انسان تاريخي- فرهنگي را از طريق كاركرد لب فرونتال ممكن مي دانست،همان گونه كه ماركس و انگلس هم بر اين عقيده بودند كه انسان را كار و زبان آفريده است. "(سخنراني دكتر نجل رحيم" نوروپسيكولوژي: ديروز، امروز، فردا") من نمي دونم تا كي بايد يه بحث علمي به ايدئولوژي آلوده بشه. چرا بعضي ها قبول نمي كنن كه نبايد ماركسيسم رو تو هر جايي وارد كرد. خود ماركسيست ها بعضا كتاب ديالكتيك طبيعت رو به عنوان يك اشتباه اساسي در فلسفه و علم مي دونن، حالا آقاي دكتر اين كتاب رو و عقايد ديگه ي اينها رو در بحث با كارهاي علمي مي ياره كه به نظر من غلط. 10:37 PM توسط سپرك * * * * * * سوئیتهای بهتر برای زندانیان مرتضی بختیاری رئیس سازمان زندان های کشور گفت از روز یکشنبه با دستور ریاست قوه قضاییه تخریب سلولهای انفرادی آغاز شده است. بختیاری هدف از این عملیات را ارزش گذاری به شخصیت زندانیان عنوان نمود. وی درباره کیفیت سلولهای جدید گفت: سلولهای انفرادی معمولا شامل فضایی محدود است که از نظر متراژ، محیط و امکانات دارای محدودیتهایی است که با تغییر کاربری، سوئیتهای بهتری برای نگهداری ساخته میشود تا صرفا زندانی با دیگران ارتباط برقرار نکند (چه تفاوت عظیمی!) ولی از دیگر امکانات برخوردار باشد. به نقل از روزنامه شرق (دوشنبه) خوشا به حال زندانیانمان 7:42 PM توسط سپرك * * * فهرست 147 نفره امروز (دوشنبه) فهرستی متشکل از 147 نفر از اعضا القاعده که از ایران اخراج شده اند در روزنامه شرق چاپ شده بود. به یاد می اورم شش هفت ماه پیش را، که اقای اصفی وجود هرگونه اعضای القاعده را در ایران به شدت تکذیب می کرد و چنین صحبتهایی را ناشی از تبلیغات و جوسازی دشمنان علیه جمهوری اسلامی عنوان می نمود. براستی نخبگان تعیین کننده سیاست خارجی جمهوری اسلامی بر چه اساس تعیین مسیر می نمایند. 7:42 PM توسط سپرك * * * اين مناظر مرا ضد ظلم و بي عدالتي بار آورد، به طوري كه دشمن سرمايه و سرمايه دار شدم- وماندم.(منوچهر آتشي ، مجله لوح) به نظر من جاي تاسف داره كه الان(سال 2003) يه روشنفكر و اديب به خواد كه دشمن سرمايه دار باشه، اين نشون مي ده كه تو جامعه ي ما اكثرا به جاي اينكه ريشه اصلي مشكلات رو بيابن به دنبال كينه جويي هاي قبيله اي و بدوي مي رن. 6:14 PM توسط سپرك * * * Sunday, November 02, 2003ببینید که وزیر مختار وقت انگلیس, نگرانی شدید خودش رو از پیامد های اصلاحات غیرمذهبی رضا شاه چطور بیان می کنه: " شاه با از بین بردن قدرت روحانیون , این اندرز ناپلئون را فراموش کرده است که غرض اصلی مذهب این است که نگذارد فقیر, غنی را بکشد. حالا چیزی که جایگزین مذهب شود وجود ندارد مگر ناسیونالیسمی تصنعی که با خود شاه ازبین خواهد رفت و پشت سر خود هرج و مرج به جا خواهد گذاشت" به نقل از "ایران بین دو انقلاب" اثر یرواند آبراهامیان 9:07 PM توسط سپرك * * * گفتم تسلیت می گم. نگفتم غم آخرت باشه ,خوب آخه چرته یعنی اینکه که نفر بعد خودتی. تازه گذشته رو تا حالا ندیده بودم, پیش خودم گفتم که مراسم واسه اونه حتما یه چیزایی ازش میگن که آدم دستگیرش بشه. هر چی بیشتر صبر کردم کمتر دستگیرم شد. صحبت "آقا" فقط از دست بریده ی ابوالفضل و سر بریده ی حسین و کشیدن چادر زینب از سرش بود. یعنی حاضرین تنها چیزی که فرصت نداشتند بهش فکر کنند یاد و خاطره ی متوفی بود. یک ساعتی گذشته بود که "آقا" با بردن اسم اونی که اومدن ما فقط واسه اون بود گفت که چند دقیقه ای می خواد یادی ازش کنه ( داشته باشید: فقط چند دقیقه) . یاد که چه عرض کنم فقط ذکر مصیبت بود. به تناسب شدت گریه ی حاضرین هم پیاز داغشو بیشتر می کرد. اصلا چیزی به عنوان همدردی با صاحب عزا و کاستن دردشون و ... تو کارش نبود. چرا باید از خوبی های طرف حرف می زد؟ صلاح می دید که دست بذاره رو چیزایی که آه از نهاد صاحب عزا دربیاره: تا دم مرگ آرزوش این بود که پسر بزرگشو که اون ور آبه ببینه ولی اجل مهلتش نداد.......صبح خانم رفت بیدارش کنه دید چشماش بازه و دهانش قفل و صدایی ازش در نمی یاد......( یادتون نره که با همون حالت سوزناک اینا رو بخونید خصوصا آخرش رو هم ختم کنید به آآآآآآآاااآآآآآآآآه ه ه ه ه ه ه ه) ..اومد نشست پهلوم. گفت که یک هفته ی تمومه که سر کار نرفته و کارش فقط شده سرویس دادن به "مهمونا". یه چند نفری رو بهم نشون داد و گفت که سال ها بوده که اونا رو ندیده و تو این یک هفته هم از صبح تا شب کسی رو به جز اونا ندیده! خیلی خسته بود. می گفت از لحظه ی مرگش حتی یک لحظه هم فرصت نکرده به این قضیه درست و حسابی فکر کنه....... چیزی نداشتم بهش بگم. تو راه برگشت به خونه به این فکر می کردم که مراسم عزاداری مون هم یکی از اون هزاران چیزاییه که جدا باید یه فکری به حالش بکنیم. البته تا وضع بقیه ی چیزامون هم بهتر از این نیست , خیالی نیست چون که به هم میان....! نه 6:25 PM توسط سپرك * * * Friday, October 31, 2003موطن آدمی را بر هیج نقشه ای نشانی نیست .موطن آدمی تنها در قلب کسانی ست که دوستش می دارند 9:22 PM توسط سپرك * * * دوستان می تونند نظراتشون رو به این ادرس پست کنند البته تا وقتی که Professional هامون قسمت نظرات رو راه بیندازند SEPARAK@YAHOO.COM 2:17 PM توسط سپرك * * * دختران را هدیه می دهند چند روز ÷یش مطلبی در روزنامه شرق در باب وضعیت زنان در میان قبایل عرب خوزستان چاپ شده بود. آمار فاجعه آمیز است. بنا به گفته مشاور استاندار خوزستان در امور بانوان هنوز رسومی نظیر هدیه و نحوه در این استان رواج دارد. منظور از هدیه دادن دختری جوان به بزرگ قوم و طایفه به هنگام وارد شدن مصیبتی به وی می باشد. و منظور از نحوه اجبار ازدواج دختر عمو با پسر عمو می باشد، البته آیا این ازدواج مورد تایید پسر عمو قرار می گیرد یا خیر، بستگی به نظر پسر عمو دارد. آمار قتلهای ناموسی نیز تکان دهنده است. به نحوی که صرفا در یک طایفه، حدود چهل و پنج قتل ناموسی زیر بیست سال صورت گرفته و پدر، عمو، برادران و پسر عموها خود به اجرای حکم پرداخته اند. در کنار این موارد تجاوز محارم به دختران نیز وجود دارد. براستی ما در چنین جامعه ای زندگی می کنیم، جامعه ای که از یک سو دارای صورتهایی از جامعه سرمایه داری (انهم با کثیف ترین وجه اش) و با مردمی دارای اداب و رسوم عصر جاهلیت و بربریت. حرکت به سمت ازادی در چنین فضایی براستی سخت است. 2:12 PM توسط سپرك * * * Sunday, October 26, 2003چند روز گذشته یکی از نزدیکان پیرامون ماجرایی (تئوری توطئه گونه) مطالبی می گفت که بعد نیست اشارتی بکنم. ماجرا مربوط به گروگانگیری سفارتِ امریکا بود (شخصا فکر می کنم این جریانی که بوده هیچ پایگاه اجتماعی نداشته). می گن گروگانگیری کاملا با جناح جمهوری خواهِ امریکا هماهنگ بوده. در واقع ریگان و بوش پدر با ایران ساخت و پاخت کرده بودن که تا انتخابات (و پیروز شدن ریگان در برابر دموکرات ها) ایران گروگان ها رو تحویل نده و در نتیجه دولتِ کارتر رو تحت فشار قرار بدن. و دقیقا همون روزی که ریگان به ریاست جمهوری انتخاب شد هواپیمای حامل گروگان ها نیز پرواز کرد. در واقع این تنها نفعی نبود که امریکایها می بردن، گروگانگیری به نوعی خلع سلاح کردن جریان چپ ایران نیز بود. ظاهرا این گفته ها با استناد به اسنادی که در دست است معقول به نظر می یاد(خوش به حال قهرمانان دوم خرداد!). ولی چیزی که باید به اون توجه مبذول داشت اینه که این نوع مدارک و استدلالات رو هرگز بدون در نظر داشتن وضعیت اجتماعی و سیاسی ایران محور بررسی ها قرار ندهیم. 10:42 PM توسط سپرك * * * کتابِ خوبی تحتِ عنوان "جستارهایی دربارهء تئوری توطئه" که با مطالبی از آبراهامیان،کاتوزیان و احمد اشرف به بررسی این طرز بررسی مسایل پرداخته.این کتاب ترجمه ی محمد ابراهیم فتاحی است و توسطِ نشر نی منتشر گردیده. 10:41 PM توسط سپرك * * * اعضای مرکزی انجمن اسلامی علم و صنعت دست به تحصن و اعتصاب غذا زدن(تعداد 3 نفر بودن). علت این تحصن عدم تایید انتخابات انجمن اسلامی از سوی دانشگاه اعلام شده. 10:41 PM توسط سپرك * * * * * * با مردن؛ آزادي را فراتر از قانون قرار دادن، مرگ يك آنارشيست است. لازم دیدم در باب آنارشیست یه چیزی بنویسم آنازشیسم به جنبش سیاسی یا نظریه ای که هوادار بر افتادن هرگونه دولت و نشستن انجمنهای آزاد و همیاری داوطلبانه افراد و گروهها به جای هر شکلی از دولت است. آنارشیست بر خلاف آنچه معروف است، آشوب خواه و هرج و مرج طلب نیست بلکه به نظامی می انداشد که بر اثر همکاری ازادانه پدید امده است که بهترین شکل آن از نظر ایشان، ایجاد گروههای خودگردان است. زیرا آنارشیستها انسان را بذات اجتماعی می انگارند. آنارشیستها دموکراسی را استبداد اکثریت می دانند که شر آن کمی کمتر از استبداد دولتی است. 10:34 PM توسط سپرك * * * Saturday, October 25, 2003* * * * * * ادامه ی مباحثِ علامه مجلسی(امروز استاد معارفِمون فرمودن علامه مجلسی جز نوابغ جهان اسلام بودن):در چندین حدیثِ معتبر از حضرت رسول (ص) منقولستکه چون کسی خواهد بازن خود جماع کند به روش ِ مرغان بنزد او نرود بلکه اول با او دست بازی و خوشطبعی بکند و بعد از ان جماع کند و در حدیثِ صحیح از حضرت صادق(ع) منقولستکه در وقت جماع سخن مگویید که بیم انست که فرزندی که بهم رسد لال باشد و در آنوقت نظر به فرج زن مکنید که بیم انست که فرزندی که بهم رسد کور باشد و در روایت دیگر از آن حضرت منقولستکه باکی نیست نگاه کردن به فرج در وقتِ جماع. منبع:حلیة المتقین(علامه مجلسی) 7:04 PM توسط سپرك * * * Friday, October 24, 2003در بیان ادابِ زفاف و مجامعت- بدانکه زفاف کردن در وقتیکه ماه در برج عقرب باشد یا تحت الشاع باشد مکروه است و جماع کردن در فرج زن در وقتی که حایض باشد یا با خون نفاس باشد حرام است و از بین ناف تا زانو از ایشان تمتع بردن مکروه است و بعد از پاک شدن و پیش از غسل کردن جماع را نیز بعضی حرام می دانند و احوط اجتنابست مگر انکه ضرورتی باشد پس امر کند که زن فرج را بشوید و با او مقاربت کند و بهتر انست که با زن خود که جماع کند و ازاد باشد منی خود را بیرون فرج نریزد و بعضی علما حرام می دانند بیرخصتِ زن و در کنیز باکی نیست واز حضرت صادق (ع) منقولستکه نباید مرد را دخول کردن به زن خود در شبِ چهارشنبه.(ادامه دارد) منبع:حلیة المتقین(علامه مجلسی) 11:35 AM توسط سپرك * * * Wednesday, October 22, 2003همواره این پرسش در ذهن من نقش بسته که عامل بدبختی ملتهای جهان خصوصا ایران چه بوده است. از نظر من: ناآگاهی مردم از حقوق خویش عامل اصلی فلاکت و بدبختی است. این ناآگاهی {بخوانید ناآگاهی به حقوق فردی و اجتماعی} سبب عدم پیشرفت آنان می گردد. بدین سان حکومتها می توانند با استفاده از جهل توده مردم و بهره گیری از احساسات آنان (خواه مذهبی، خواه سنتی و ملی) حرکت کل جامعه و قدرت اجتماع را بدست گیرند. از این رو تلاش می کنم [در حد مقدورات و سوادم] در این Weblog با طرح مسائلی، گامی در راه زدودن آن بردارم. امید به اینکه در این راه با صداقت گام بردارم. ک 10:40 PM توسط سپرك * * * Tuesday, October 21, 2003* * * امروز خیلی روز پرکار و در عین حال خسته کننده یی بود ، مخصوصا این ترافیک دیوانه می کنه . به هر حال خیلی خلاصه قسمتِ دوم مصاحبه با انور خامه ای که امروز(سه شنبه) در روزنامه ایران چاپ شده بود رو به استحضار می رسونم.در مورد دوران خروشف اینطور می گه که در واقع وضع شوروی خیلی بهتر می شه ، صنایع رشد قابل ملاحظه ای پیدا می کنه ، شوروی دارای توان هسته ای می شه و ازادی های سیاسی خیلی زیاد می شه و همون جوری که معروفِ دوران استالین زدایی بوده. دکتر خامه ای اشاره می کنن که اگر راه خروشف ادامه پیدا می کرد احتمال فروپاشی کم بود. بعد نوبت به برژنف می رسه که در واقع شروع فروپاشی از زمان وی قابل رویت است. فساد بیش از حد (ایشان دوران استالین را بدون فساد می دانند) باعث معضلاتِ عمده در سیستم می شود. خلاصه ایشان جز به مشکلاتِ خارجی و نابسامانیهای داخلی به نقش افرادی چون یلتسین که امریکایی بودن اشاره می کنن. در نهایت در جوابِ این سوال که ایا مارکسیسم و سوسیالیزم برای امروز کاربرد دارند یا نه؟(مصاحبه کننده تاکید بر جوابِ مثبت به این سوال داشت) وی پاسخ منفی می دهد ومی گوید اگر خود مارکس زنده می شد تمام حرفهایش را کنار می گذاشت و حرفهای تازه ای می زد. 10:51 PM توسط سپرك * * * Monday, October 20, 2003امروز(دوشنبه) روزنامه ی ایران یه مصاحبه با انور خامه ای در مورد شوروی داشت. نکاتی داشت که بد نیست بگم: اول این که از نظر ایشون لنین دموکرات نبوده و تنها در پی کسب قدرت به هر قیمتی بوده . دوم، وقایع فوریه رو انقلاب و وقایع اکتبر رو کودتا می نامند و توضیحی پیرامونش می دن(من هم با این نظر موافقم). سوم ، از دیدگاه ایشون فرق خیلی مهمی بین اموزه های مارکس از طرفی و لنینیزم از طرفِ دیگه هست.چهارم،اینکه اگه لنین بیشتر زنده می موند تا ِنپ(N.E.P) رو توسعه می داد احتمال فروپاشی بعید بود.پنجم، شاید لنین در مراحل اول انقلاب معتقد به خشونت علیه سرمایه داران ِ بزرگ بود ولی هیچگاه مانند استالین به زورگویی و سرکوبِ دایمی باور نداشت.ششم، بحث در مورد استالین که جز گسترش سیستم پلیسی کار دیگه یی نکرد و در واقع نه مارکسیسم بود و نه لنینیزم(البته یکی که یادم نیست اسمش چی بود ، می گه : استالینیسم فرزندِ خلفِ لنینیزم ِ.). 9:43 PM توسط سپرك * * * Sunday, October 19, 2003برای اینکه کاملا معنای توتالیتر رو بفهمید توصیه می کنم حتما شاهکارهای جورج اورول (مزرعه حیوانات و1984) رو بخونید.این اورول تاثیر خیلی زیادی در شکلبندی افکار من داشته، اولین کتابی که ازش خوندم اس و پاس ها بود.(برای تکمیل حرفای ک).ر. 7:50 PM توسط سپرك * * * * * * تو یک مجله به یک لغت برخورد کرده بودم از اونجایی که سواد درست حسابی ندارم نمی دونستم یعنی چی اما اون لغت توتالیتر است بهتر دیدم اینجا یه چیزی واسش بنویسم شاید به درد کسی بخوره: توتالیتر به عنوان صفت برای حکومتهایی بکار میرود که دارای این مشخصات باشند: نظارت دولت بر همه ی جنبه های اقتصادی و اجتماعی | انحصار قدرت سیاسی در دست یک حزب حاکم و حذف هرگونه نظارت آزادانه جامعه بر دولت | دست یازی به ترور برای سرکوب هرگونه مخالف و ناراضی | تسلط یک فرد یا یک گروه بر حزب و دولت | تلاش برای شکل دادن به جامعه بر اساس تفکر حزبی | بسیج همه نیروهای جامعه در راه هدفهای حزب و دولت و از میان بردن آزادیهای فردی. در دولت توتالیتر دست یازیهای دولت در حیات جامعه محدود به هیج حد و قانونی نیست و دولت با یکسان کردن اموزش نظارت بر فعالیت های ادبی و هنری و در دست گرفتن تمامی رسانه ها و نظارت بر انها تمامی نیروهای جامعه را در دست خود می گیرد و هدایت می کند منشا دولت توتالیتر نظریه ای است که دولت را همچون یک ارگانیسم با جامعه یکی می انگارد و دولت را همچون جانی در تن یک جامعه و مظهر قدرت و توانمندی ان می شمارد. نازیسم در المان و فاشیسم در ایتالیا نمونه های عالی نظام توتالیتر هستند. (برگرفته از کتاب دانشنامه سیاسی – داریوش آشوری) حال اگر دوستان مشابهتهایی در تعریف بالا با برخی نظام های دیگر دیدند به من ربطی ندارد 12:20 AM توسط سپرك * * * Saturday, October 18, 2003با مردن؛ آزادي را فراتر از قانون قرار دادن، مرگ يك آنارشيست است. -- يك آنارشيست اين گفته يكي از آنارشيست هاي بزرگ است وقتي كه دستگير و محاكمه شد. اين آنارشيست خودكشي كرد تا به گيوتين سپرده نشه و با اين حرف دار ميگه كه قانون رو پذيرفته ولي آزادي خودش رو بالاتر از اون قرار داده. آنارشيسم : نهضت پيشروي سياسي كه معتقد است حكومت چيز مفيدي نيست و بهتر است دولت از جامعه حذف شود تا آدم ها با آرامش در كنار يكديگر زندگي كنند. آنارشيسم نوعي از چپ گرايي بسيار مترقي است. (خيلي تبليغاتي شد ؟ (: )) منبع غیر از ما 6:29 PM توسط سپرك * * * اتفاق خاصی نیافتاده. یه چیز جالبی که بر خورد داشتم تاثیر عجیب این ماهواره ی لس انجلسی اس.چند روز قبل که منزل مادر بزرگ بودیم کاملا شاهد این تاثیر بودم. مادر بزرگِ من یک پیرزن تیپیک سنتی-مذهبی ، از اونایی که جز راز و نیاز تو خونش و صلوات فرستادن و فوقش گیر دادن به بابا بزرگِ کار دیگه یی نداره.خلاصه از اون ضد سیاسی اس.یه هو سر میز غذا شروع کرد در مورد پروتکل الحاقی صحبت کردن ، بعد هم در مورد زندانیان سیاسی ایران. تمام اطلاعاتش هم از ماهواره و تلوزیون ایران بود. روزگار عجیبی شده. 6:27 PM توسط سپرك * * * Thursday, October 16, 2003یه توضیحی در مورد در استانه :مطالبِ این وبلاگ توسطِ یک گروه چار نفره نوشته می شه(س پ ر ک) ، مسولیت هر نوشته هم به عهده ی خود نگارنده ست.به علاوه اینکه کارای بلاگ درست کنی و هنریش به عهده ی ویندلی ِ. 3:06 PM توسط سپرك * * * یک نمایشگاه از وسایل کوهنوردی در ورزشگاه شیرودی برگزار شده چیزی که جالبه عطش مردم به جنسهای خارجی است چون وسایل ایرونی که اصلا تعریف نداره با این حال از نظر پاسخگئیی افتضاحه 3:05 PM توسط سپرك * * * Wednesday, October 15, 2003دیشب به همراه دوستان رفته بودیم مهراباد.بیشتر رفته بودیم ببینم که اوضاع از چه قرار و البته یه اکسیون برای دفاع از ازادی هم بود ، خلاصه اینکه من به خاطر شخص شیرین عبادی نرفته بودم.جمعیتِ خیلی زیادی اومده بودن که البته با تبلیغاتی که شده بود چندان دور از ذهن نبود.روزنامه ی ایران امروز چیزی در مورد دیشب ننوشته بود(فقط حرفای خاتمی و رییس دفترش در مورد عبادی بود که برای بار هزارم مردم رو سرافراز کردن).ملت شعارهای بدی نمی دادن، منتها طبق معمول به دلیل عدم سازماندهی از این جمعیتِ پرشور استفاده بهینه نشد.بالاخره اینکه مردم هر چی تو این تجمعات بیشتر شرکت کنن مثبتِ. 6:19 PM توسط سپرك * * * Tuesday, October 14, 2003soude gholeye LENIN ; 7134 METRE :
gherghizestan ba bish az 198000 kilometre morabah vosate dar ghalbe asiyaye markazi vagheh shode va ./.94 sarzamine in keshvare dar ertefaeh bish az 1000 metre va ./.41 dar ertefaeh bish az 3000 metre gharar darad miyangine ertefae in keshvaraz sathe darya 2750 metre , bolandtarin noghteye an 7439 metre (gholeye pubeda ),va pastarin noghteye an 401 metre ertefe darad. in keshvar ke daraye laghabe " sarzamine kuh haye asemany " ast daraye bish az 2000 daryache ast ke az miyane anha ' eysik cool ' ke be zabane gherghizy be manaye " daryacheye garm "ast zaban zade hamegan ast. in daryache ba ertefaeh max 702 metere omgh daraye toolo va arzy balegh bar 60* 180 kilometre mibashad ke taghriban 1 /4 vadiye "eysik cool " ast va abe besyar shafafe an va tarkibe abo havaye daryayee kuhestany an , man tagheyee rooh anghiz ra be vogud avarde . gholeye LENIN ba ertefeh 7134 metre , 3 gholeye bolande shoravi va 2 gholeye bolande keshvare gherghizestan ast ke dar ghonubitarin noghteye gherghiz va dar marze tagikistan mibashad. in ghole dar bakhshe shomalie pamire dar mantagheyee ba name "achik tash " jay gerefte ast. lazem be zekre ast ke yek gruhe 6 nafare az iranian niz dar avakhere tire mahe sale 81 eghdam be soude in ghole gerefte va dar tarikh 11 mordad mah soud mikonan. 6:29 PM توسط سپرك * * * Monday, October 13, 2003در یک ترم دو درس عمومی (معارف وانقلاب) با هم داشتن صبر ایوب می خواد.فکر کنید یبار اول هفته و یبار هم وسطِ هفته مجبوریم ..... شعر این جماعت رو بشنویم.کلاس معارف که ظرفِ یه ساعت تمام فلسفه رو نقد می کنه می بوسه می ذاره کنار.جالب استدلالشون ، خجالت نمی کشن.کلاس انقلاب هم که یه نفر میاد حرف می زنه که نه تاریخ ایران رو خونده و نه جامعه شناسی و سیاست حالیش ِ.طبق معمول هم که نسبت به روشنفکری دچار عقدن ، مجبورن حتما یه زری هم بزن ِ: نیما یه پیرمردی بود که باید می شست پایه منقل تا بتونه یه خط شعر بگه. هفته ی 2 جلسه دهنم سرویس. 5:52 PM توسط سپرك * * * در نهایت هدفِ انسان باید این باشد که به مرجع اقتدار خود تبدیل گردد؛ یعنی اینکه در مسایل اخلاقی دارای وجدان، در مسایل فکری دارای اعتقاد و در مسایل احساسی دارای صداقت باشد.اما انسان تنها زمانی می تواند صاحبِ این اقتدار درونی گردد که به اندازه کافی بالغ باشد تا جهان را با خرد و عشق دریابد.رشد دادن این ویژگی ها،شالوده ی اقتدار شخصی و از طریق ان، بنیانی برای دموکراسی سیاسی است. (اریش فروم) 10:04 AM توسط سپرك * * * Sunday, October 12, 2003در چند روز اخیر همه جا بحثِ شیرین عبادی ِ، ولی من کمتر با افرادی برخورد داشتم که نسبت به این قضیه دید ِ انتقادی داشتن.به نظرم باید به سه چیز توجه داشت: اول اینکه پول این جایزه از فروش تسلیحاتِ نوبل فراهم میشه و در ضمن در زمان ما که در هر گوشه ی این دنیا جنگ ونابرابری بیداد میکنه، ودر کشور ما استبداد حاکم ِو.... تنها چیزی که معنا نداره جایزه ی صلح ِ. دوم،بر فرض هم که باید حتما این جایزه رو به یه بابایی بدن،به نظر من در ایران خیلی ها چه زن چه مرد وجود داشتن ودارن که از خانم عبادی شایستگی بیشتری برای کسب همچین مقامی داشتن. سوم،این ماجرا برای حاکمیت مخصوصا برای جناح راست اصلا خوب نبود ولی در عین حال باید جلوی سواستفاده از این موقعیت رو از مذهبی-روشنفکرها( شامل خود خانم عبادی) گرفت. 8:44 PM توسط سپرك * * * چند روز پیش در روزنامه خوندم نوارِ کاشفان ِفروتن ِشوکران ِ 2 در اومده.گرفتمش.خب مسلما نوار ِخوبی ِ،بالاخره شعر وصدای ِ شاملو ِ.ولی یه نکته یی هست و اون اینه که خانم ِایدا باید بدون ِکه ایشون زن بزرگ وستودنی برای ِشاملو بودن ولی شاملو برای همه ی ایرانیها بزرگ وستودنی بود،درستِ که از نظر حقوقی وارثِ اثار شاملو هستن ولی این نباید باعث بشه که ارزش کارهای شاملو رو پایین بیاره. کاشفان ِفروتن ِشوکران به حق گل سر سبد ِنوارهای شاملو بود واز قداستِ خاصی برخردار بود.این که مثله فیلم وسریال ها یه 2 بذارن جلوش و بدن بیرون جز یه کاره تجاری کاره دیگه یی نیست. 8:07 PM توسط سپرك * * * انسان زاده شدن تجسّدِ وظیفه بود: توان دوست داشتن ودوست داشته شدن توان ِشنفتن توان ِدیدن وگفتن توان ِاندهگین وشادمان شدن توان ِخندیدن به وسعتِ دل، توان ِگریستن از سویدای ِجان توان ِگردن به غرور برافراشتن در ارتفاع ِشکوهناکِ فروتنی توان ِجلیل ِبه دوش بردن ِبارِامانت و توان ِغمناکِ تحمل ِتنهایی تنهایی، تنهایی، تنهایی ِعریان . انسان دشواری ِوظیفه بود. (احمد شاملو) 12:23 PM توسط سپرك * * * |
No Comment
---------------------------------
Best View : 1024x768 pixels ( or 1280x1024 pixels ) Copyright © 2003 Separak. All rights reserved. |
![]() |